تبليغاتX
محراب اندیشه خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

وقتی دلم برای رجب بیگی و چمران تنگ می شود...

وقتی به بهانه نوشتن در مورد شهید مهدی رجب بیگی دست نوشته هایش را مرور کردم، بارها اشک در چشمانم حدقه زد. دست نوشته ها مال سال ها پیش بود؛ اما بوی کهنگی نمی داد. اگر نام رجب بیگی رویشان نبود، شاید به اشتباه گمان می کردم خودم نوشتمشان! انگار حرف های مرا گفته بود. احساس می کردم مال همان روزها  هستم و تعلق به همان راه دارم. اینکه اکنون اینجایم هم می توانست اشتباه تایپی باشد!

«خدایا! به ما پرواز را بیاموز تا مرغ دست آموز نشویم و از نور خویش آتشی در ما بیفروز تا در سرمای بی خبری نمانیم. خون آن شهیدان را در تن ما جاری گردان تا به "ماندن" خو نکنیم و دست آن شهیدان را بر پیکرمان آویز تا مشت خونینشان را برافراشته داریم.»

غصه ماندن، شوق رفتن و نگرانی آینده در نوشته هایش موج می زد. انگار تعلقی به این خاک نداشت. می گفت:«می رویم تا خط امام بماند.» در غصه هایش انگار رگه هایی از رضایت بود؛ لبیکش چنین می گفت. اما نمی توانست احساس درونی اش را پنهان کند:«خدایا! ماندن دشوار شده است. در غربت زمین بی یار و یاور حضور داشتن خود غیبت است... ما از نبودن آنها رنج نمی بریم، بلی از بودن خویش در رنجیم. ما می دانیم که آنها هستند و ما زنده، مرده ایم.»

وقتی عمق نفرتش را از مرفهان احمق به قلم می آورد، انگار باز هم افکار درهم مرا هجی می کرد:«آی مردک! از تو بدم می آید، خیلی هم بدم می آید، تو کثیف ترین آدم های روی زمین هستی، دیشب پسرت را در خیابان دیدم سوار دوچرخه اش بود. گویی که بر فراز ابرها پرواز می کند. روح پست و پلیدت در او هم نفوذ کرده است. خودت را هم دیدم، از ماشین آخرین مدلت داشتی پیاده می شدی. می خواستم شیشه ماشینت را بشکنم خیلی از تو بدم می آید. امروز ظهر به مسجد رفتم، تا مردم را بر علیه تو بشورانم و فریاد بزنم: مرگ بر سرمایه دار بی دین. کنار منبر نشسته بودی. تا وارد شدم فریاد زدی: برای سلامتی جوانان اسلام صلوات....»

او هم از "غربت" نوشته بود. از شوق پرواز؛ شوق رفتن و حسرت عروجی سبز. دلم می خواست من هم به آرزوی او می رسیدم. دلم می خواست چون چمران می بودم که حتی دکترای فیزیک پلاسما را رها کرد و راه جنگ های چریکی را در پیش گرفت. می دانم این حرف ها به زعم بچه سوسول های امروزی خطرناک است. اما دلم می خواست من هم چون او می بودم. دنیای امروزی پر پرواز را خیلی زود می شکند. نمی خواهم پر شکسته شوم. نمی خواهم. نمی خواهم.

می توانستم مثل همه آدم ها باشم. اما هیچ وقت نخواستم. از این جنس آدمیت بیزار بودم. از عقل اقتصادی فرار کردم. فرار. بادبادک را دیده ای؟ آن وقت که در جریان باد سرخوش از این سو به آن سو می دود. می خواهد از زمین کنده شود. آرزو می کند ای کاش طنابی که پسرک محکم نگاهش داشته پاره شود. مهم نیست زمینیان چه فکر می کنند... خدا کند پر پروازم نشکند...


پی نوشت: این را هم ببینید.(+)

+ نوشته شده در  پنجشنبه 14 آبان1388ساعت 19:47  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

در حاشیه افاضات سایت عصر ایران

سخنی هم از مادر عروس!

 

سایت عصر ایران که روز گذشته با انتشار برخی اخبار کوشید تا واقعیت اعتراض گسترده مردم و اصحاب رسانه نسبت به حضور کروبی در نمایشگاه مطبوعات را قلب کند، این بار تکیه بر منبر اخلاق زد و از اهالی رسانه خواست تا محیط رسانه را آلوده نکنند! وای که چه قدر وقتی مادر عروس حرف می زد، قصه خنده دار می شود! این سایت به اصطلاح خبری که البته خط مشی مشخصی هم ندارد از معترضان به کروبی خواست که یا چاقو(!) را انتخاب کنند و بروند یا قلم را بگیرند و بمانند.

در یک دو دو تا چهار تای ساده می توان نتیجه گرفت که همان اعتراضات مدنی سابق که خیلی خوب بود، اکنون از نظر این دوستان جرم محسوب می شود و شرکت کنندگان در آن هم که چاقوکشند! به این ترتیب هر کس به آقای کروبی که با نامه نگاری های وقیحانه خود حیثیت نظام را به سخره گرفت، برخورد کند و به او اعتراض کند، خشونت طلب است و هر کس که بنشیند و خبر جعل کند، فرهنگی.

دوستان سایت عصر ایران کاش کمی هم واقع بین بودند و انصاف داشتند. بد نبود واقعیت اعتراض مردم به حضور کروبی را آن گونه که بود اطلاع رسانی می کردند؛ البته اگر برای خود رسالت اطلاع رسانی هم قائلند. در بین این همه اعتراضات تنها یک صدای موسیقی ظاهرا از نظر این دوستان ارزش خبری داشت. وای که وقتی مادر عروس خود را فرهنگی لقب می دهد و بقیه را چاقوکش و خشونت طلب، چه آشی درست می شود!

آقای کروبی چهره ناآشنایی نیست. در همین چند ماه آبروی نظام و انقلاب را به حراج گذاشت. با خون شهدا بازی کرد. موضوع کاملا روشن است. خیانت که شاخ و دم ندارد. واقعا اصحاب رسانه حتی حق ندارند از حضور کسی که حیثیت نظام را با ساده لوحی و ماجراجویی خود به بازی گرفته در نمایشگاه جلوگیری کنند؟ حق ندارند به رویکردهای کودکانه شیخ بازنشسته اصلاحات اعتراض کنند؟

ما که بالاخره نفهمیدیم اعتراض مدنی خوب است یا بد! آزادی بیان خوب است یا بد و...؟ راستی یادم رفت رفاقت جدید سایت "عصر ایران" با سایت "آینده" را هم تبریک بگویم. به هر حال با کلی زحمت خبری که "آینده" نیاز داشت، در "عصر ایران" تهیه شد. این خدمت به نفاق را نباید نادیده گرفت. اینها هم البته خودشان بهتر از هر کسی می دانند که واقعیت ها را نمی شود عوض کرد.

ضمنا وقتی میرحسین خودش از اومدن انصراف میده واقعا دلیل این تیترای عجیب و غریب چیه؟ بد نیست این دوستان فرهنگی و اهل اخلاق و ادب و هنر و... همان اشعار مارماهی خود را برای تیمن و تبرک هم که شده قاب کنند و به دیوار غرفه زیبایشان نصب نمایند:

به مارماهی مانی نه این تمام و نه آن        منافقی چه کنی مار باش یا ماهی

+ نوشته شده در  شنبه 2 آبان1388ساعت 23:4  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

شمشیر داموکلس بالای سر اصلاحات

 

با توهم می گفت پادشاهان خوشبختند و می توانم در لباس پادشاهی موفق و خوشبخت باشم. "داموکلس" در حسرت تخت پادشاهی بود و "دیونیزوس دوّم" پادشاه "سیراکوز" این فرصت را برایش فراهم کرد. بساط عیش و طرب بر پا بود و او برای تجربه خوشبختی دلخواهش برای یک روز بر تخت پادشاهی تکیه زد. پایان ضیافت که رسید، داموکلس تازه متوجه شمشیری شد که بالای سرش با تار مویی از دم اسب آویزان شده است. دیدن این صحنه بود که بساط عیش و طرب را به هم ریخت و عشرت دیروز را به التهاب فردا رساند.

حکایت شمشیر داموکلس(sword of Damocles) حکایت پادشاه ظالمی است که به خاطر ترس از فرود آمدن شمشیر بر سرش ناگذیر است کمی عادلانه تر رفتار کند؛ حکایت فرار از یک تهدید دائمی که رفتار بی ضابطه را ضابطه مند می کند و جایی برای تصمیمات تهورآمیز پادشاه مغرور و خودخواه نمی گذارد.

دستگیری فعالین سیاسی متهم در قضایای بعد از انتخابات و برگزاری علنی دادگاه آنان که بی سابقه می نمود، خواه ناخواه جبهه اصلاحات و برخی شخصیت های پشت پرده را بر تخت پادشاهی داموکلس نشاند تا ناگذیر عقلانیتی نیم بند در جبهه تندورها حاکم شود. در این میان اگر چه شیخ ساده اصلاحات که گمان می کرد می تواند هویت سیاسی خود را بازستاند، قربانی شد تا دیگران در حاشیه ای امن تر بمانند، اما با این وجود نوعی سرگشتگی در غیاب رئیسان قبیله حاکم بود.

اعترافات متهمین دادگاه کم کم زوایای دیگری را پیش روی افکار عمومی قرار داد تا تردیدی در برندگی شمشیر داموکلس باقی نماند. اینکه شمشیر فرود می آید یا نه به متغیرهای زیادی بستگی دارد که عملکرد عاقلانه پادشاهان خودخوانده از آن جمله است؛ اما به نظر این شمشیر برای مدتها بالای سر اصلاحات آویزان خواهد ماند؛ البته به شرطی که عالیجنابان میل خودکشی نداشته باشند!

انتشار بیانیه ها و تکذیبیه های تبری جویانه توسط عالیجنابان خارج از دادگاه، التهاب داموکلس را به تصویر می کشد. با این همه اگر عقلا کار را به جنون نسپارند، می توان فرجام دلچسب تری را برای شکست خوردگان اصلاح طلب دید. فرجامی که مثل سابق بعد از دادگاه ها امکان ادامه حیات برای جبهه اصلاحات میسر باشد. و اگر کار به جنون بکشد و فضای روانی کشور خصوصا بعد از بازگشایی دانشگاه ها به گونه ای دیگر رقم بخورد، این آغاز، پایانی خواهد بود بر حوصله شمشیر.

در واقع اکنون که کشور از دستگیری چهره های ارشد جریان اصلاحات بیمی نداشته است، حرکت های تهورآمیز جمعی پیاده نظام چندان به سود جریان سبز نخواهد بود. علاوه بر اینکه باید در نظر گرفت خواه نا خواه سرداران یا در زندانند و یا به زندان خواهند افتاد و سپاه بدون سردار هم راه به جایی نمی برد.

اصلاحات بر تخت پادشاهی داموکلس تکیه زده است و خود این را خوب می داند. از همین روست که با وجود این فضای سنگین بی گدار به آب نمی زند و حوصله پیشه می کند تا شب یلدا به پایان برسد. اصلاحات می کوشد تا آنچه مطلوب است از بازجویی ها و اعترافات نصیب بانیان دادگاه شود و بعد هم صبح از راه برسد. جنس مواجهه اصلاحات با شمشیر داموکلس جنس تقابلی نیست بلکه گویای نوعی عقلانیت در عبور از گرداب است.

مهم آن است که کوچکترهای این جریان هم قاعده بازی را به هم نریزند و به این عقلانیت برسند که تقابل با شمشیر و وضع موجود ممکن نیست. طبعا جریانات خارجی و برانداز این سیر را نخواهند پذیرفت و تهور را چاره راه خواهند دانست. اینکه جریانات دانشجویی در این میان کدام راه را برگزینند، البته به خودشان مربوط است؛ اما از هم اکنون می توان سرگردانی بین تهور و عقلانیت را به انتظار نشست. تهور البته نمی تواند غالب باشد چون همان گونه که گفته شد فرجامی شبیه روسای قبیله را به دنبال خواهد داشت.

در نگاه خوشبینانه خرده حرکت های تهورآمیز هم به بن بست خواهد رسید و نظام هم به این سمت خواهد رفت تا ضمن برخورد و مواجهه منطقی با مقصران اصلی، تداوم حیات دو جناح کشور را نظاره گر باشد؛ البته این همه به شرطی است که داموکلس زندگی اش را دوست داشته باشد!

+ نوشته شده در  جمعه 17 مهر1388ساعت 5:22  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

راه حلی برای قصه پرغصه مشایی

 

طرح مسئله

مشایی طی سال های اخیر بارها و بارها مسئله ساز بوده و اتفاقا سرنخ برخی اختلافات هم به او باز می گردد. در واقع مشایی صرفا یک فرد در دولت نهم نیست. شخصیتی است مورد وثوق کامل دکتر احمدی نژاد و البته مورد نقد جدی جریان ارزشگرای کشور. در این میان طبیعتا یا دکتر احمدی نژاد اشتباه می کند یا جریان ارزشی. حل این اختلاف قضاوت از آن رو اهمیتی دو چندان دارد که ارزش محتمل در مورد آقای مشایی قابل توجه است. بدین معنی که اگر شبهات موجود در خصوص ایشان صحت داشته باشد، باید خواه ناخواه بپذیریم ایشان کشمیری دوم در دولت هستند. اگر هم مسائلی که مطرح می شود صحت نداشته باشد(همان گونه که دکتر احمدی نژاد هم فکر می کنند) باید از جفای این چنینی در حق یک مومن جلوگیری کرد.

به هر حال جواب مسئله هرچه باشد، موضوعیت و اهمیت بالای رسیدگی به آن بر کسی پوشیده نیست. نباید در مورد مشایی تغافل کرد. مسائلی که طی این روزها رخ داد هزینه همان تغافلی بود که پیشتر کردیم و از موضوع مشایی گذشتیم. امروز هم اگر تغافل کنیم و موضوع را در گرماگرم فضاسازی های سیاسی مسکوت بگذاریم روزی دیگر ضربه آن را حس خواهیم کرد و آن روز معلوم نیست چه بر سرمان بیاید.

باید فکری به حال این منشأ اختلاف بنیادی، اثرگذار و تصمیم ساز کرد. باید یک بار برای همیشه مشخص شود آقای احمدی نژاد اشتباه می کند یا جریان ارزشی کشور. باید داستان شنیده هایی که درخصوص ایشان وجود دارد یک بار برای همیشه برای همه معلوم شود. مشایی اکنون در نقش پاشنه آشیل دولت است.

راه حل نخست                                                      

با توجه به اهمیت موضوع به نظر ضروری است گروهی با عنوان حقیقت یاب یک بار برای همیشه پیگیر مسائل مربوط به آقای مشایی شود و تا آخر هم این مسیر را که شاید چند ماه به طول بیانجامد طی کند. یک گروه حقیقت یاب که دسترسی مناسبی به اطلاعات داشته باشد، در صورت لزوم بتواند به استان ها یا کشورهای خارجی مثل انگلستان و هند برای انجام تحقیقات و پیگیری ها سفر کند و از بابت هزینه های احتمالی هم نگرانی نداشته باشد.

این گروه می بایست اولا مسائلی که در مورد شخص ایشان چه در مورد جاسوسی و چه در مورد ارتباط با برخی شخصیت های خاص مطرح می شود را بررسی کند. در عین حال باید عملکرد اجرایی ایشان، عزل و نصب ها و فعالیت مدیران ایشان را مستند بررسی کند. می بایست سابقه ایشان و فعالیت هایشان هم مورد بررسی قرار بگیرد و در نهایت این همه را به صورت گزارشی کامل، مدون و مستند به رهبر انقلاب، رئیس جمهور و افکار عمومی ارائه دهد. همان گونه که در مورد آقای منتظری مسئله آبرو و توجیه های این چنینی برای مخفی کردن واقعیت مطرح نبود، در مورد ایشان هم نباید باشد.

گریزی از طی این مسیر نیست. تا به حال این گونه بوده که جریان ارزشی نقد می کرده و دکتر حمایت و پاسخ نهایی هم این بوده است که شما آقای مشایی را نمی شناسید و من هیچ گزارش منفی و مستندی در مورد ایشان سراغ ندارم. به نظر باید یک کالبدشکافی جدی در این میان صورت بگیرد. با توجه به اهمیت بالای موضوع و ارزش محتمل، تسریع در این مسئله از ضرورت جدی برخوردار است و چاره دیگری هم وجود ندارد.

راه حل دوم

مشکلات ما با آقای مشایی صرفا در برخی دعواهای سیاسی و حرف و حدیث ها خلاصه نمی شود. این مشکل منشأ فکری و ایدئولوژیک هم دارد. نگاه ایشان به مسائل و قضاوت ایشان در خصوص موضوعات مختلف با رویکردی پلورالیستیک عجین شده است. از این حیث به نظر برخی اختلاف نظرها ریشه ای است. اگر چه بعید است آقای مشایی در حدی باشند که بتوانند به مناظره رو در رو در خصوص مسائل فکری و ایدئولوژیک تن دهند، اما باز هم به خاطر نوع نقش آفرینی برجسته ایشان در دولت و اثرگذاری شان در مناسبات ضروری است در این زمینه هم تمهیداتی اندیشیده شود.

به نظر مناسب ترین راه مناظره است. اما مناظره ای که شخصیت مقابل هم از جریان ارزشی کشور باشد. مثلا آقای روان بخش یا یکی از اساتید موسسه آقای مصباح. برگزار کننده این مناظره ها هم باید جریان ارزشی باشد و در نهایت حاصل به صورت چکیده و مدون منتشر شود تا چارچوب فکری و ذهنی آقای مشایی مشخص شود و در این خصوص نیز شک و شبهه ای باقی نماند.

در نهایت

باید کسانی که پیگیری این مسائل را می پذیرند، تبعات احتمالی ورود در این پژوهش پرحاشیه و احتمالا مسئله ساز را هم پذیرفته باشند و تا آخر هم مسیر را طی کنند. وقت زیادی برای روشن شدن ابهامات نیاز است و احتمالا ملاقات های زیادی هم بایست صورت بگیرد. انجام هماهنگی لازم با برخی دستگاه ها برای همکاری کامل با این کارگروه نیز الزامی است. اگر بدین جا رسیدیم که آقای مشایی خدای ناکرده کشمیری دوم است، باید با صراحت این مسئله با همه درمیان گذاشته شود، اگر هم نتیجه این بود که مسائل مطرح در خصوص ایشان واقعیت ندارد، باید همین کارگروه برای اعاده حیثیت از ایشان پیشگام شود. به شخصه در این زمینه اعلام آمادگی می کنم.


پی نوشت:

۱- "ارزش محتمل" و "ارزش احتمال" دو مقوله متفاوت هستند. مثلا حالتی را در نظر بگیرید که شما ۲ درصد احتمال می دهید در یک ظرف آب، زهر وجود داشته باشد. ارزش احتمال در این حالت ناچیز و تنها ۲ درصد است. اما ارزش محتمل که مرگ قطعی شما بعد از نوشیدن آب است قابل توجه و ۱۰۰ درصد است. در این حالت عقلا ارزش محتمل را مورد توجه قرار می دهند و به کوچک بودن ارزش احتمال توجهی نمی کنند. در اینجا نوشتار فرض بر کوچک بودن ارزش احتمال گذاشته شده و گفته شده بر فرض اینکه ارزش احتمال کم و ناچیز باشد، ارزش محتمل بسیار بالاست.

۲- راه حل سومی برای این موضوع برای من لااقل متصور نبود. اگر دوستان راه حل سومی سراغ دارند، در بخش نظرات بیان کنند.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 8 مرداد1388ساعت 10:10  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

پشت پرده انتصاب مشایی چیست؟

این روزها همه و همه از مشایی می گویند و می نویسند. بعد از انتصاب مشایی در جایگاه معاون اول رییس جمهور، کسانی که از اعتماد بالای احمدی نژاد به مشایی مطلع بودند، چندان شگفت زده نشدند. اما آنچه بیش از همه جریان ارزشی کشور را آزار می دهد نه صرف انتصاب مشایی که بر زمین ماندن نامه رهبر انقلاب است؛ نامه ای که در آن از رییس جمهور به صراحت خواسته شده بود تا در انتصاب آقای مشایی تجدیدنظر کند.

کسانی که خود را پیرو ولایت می دانند و احمدی نژاد را هم از همین رو برگزیده اند، دلیل تاخیر رییس جمهور در مقابل این نامه را متوجه نمی شوند. این همه در حالی است که تعریف و تمجیدهای احمدی نژاد از مشایی طی این روزها مشکل را دوچندان کرده است و نوعی تقابل با نظر ولایت را تداعی می کند.

از یک سو متن نامه بر روی سایت رهبری هم قرار گرفته، از سوی دیگر مخاطب نامه نه خاتمی یا هاشمی رفسنجانی که کسی چون احمدی نژاد است که هر روز و شب از ولایتمداری سخن می گفت. لذاست که نمی توان در مقابل روند کنونی سبیل توجیه و انکار را هم در پیش گرفت.

به نظر دو حالت می تواند وجود داشته باشد. حالت اول این است که آقای دکتر اعتقادی راسخ به آقای مشایی دارند و از نظر ایشان رهبر انقلاب در جریان بعضی مسائل قرار ندارند و باید موضوع برای ایشان بیشتر باز شود که اگر چنین شود نظر ایشان هم تغییر خواهد کرد. در این حالت باید فاتحه ولایتمداری را خواند. چرا که در گذشته هم با همین بهانه ها از ولایت عبور می شد. علاوه بر اینکه بر فرض صحت مدعای رییس جمهور معطل ماندن چند روزه حکم رهبر انقلاب مسئله ای است که نمی توان از آن گذشت.

حالت دومی که برخی مطرح می کنند این است که در اصل ماجرا تعمدی وجود دارد برای تغییر فضای سیاسی کشور و تغییر جبهه بندی ها به درون اصولگرایان که در نهایت حاشیه نشینی اصلاح طلبان و حامیان میرحسین را در پی داشته باشد. در این حالت دعوا بین دو جبهه نظام و ضد نظام نیست. بلکه دعوا بر سر تاخیر در اجرای اصول است و در دورن نظام تعریف می شود. در مورد این تحلیل قضاوتی نمی کنم. اگر چه بعید به نظر می رسد چنین برنامه ریزی ای وجود داشته باشد اما به نظر نتیجه قطعی روند موجود که اصطکاک های دولت و مجلس بر سر کابینه را هم به دنبال خواهد داشت، چیزی جز این نیست. این برآیند چه تعمدی بر آن باشد و چه نباشد برای کشور با توجه به طرح ریزی هایی که وجود داشت تداعی دفع افسد به فاسد را دارد. شاهدی که در این میان وجود دارد نوع پرداخت روزنامه های اصلاح طلبان به این موضوع در کنار سایر موضوعات انتخاباتی است.

البته ممکن است مسائلی در میان باشد که جریان ارزشی کشور از آن مطلع نباشد. روند موجود با شناختی که جریان اصولگرا از احمدی نژاد داشته است مطابقتی ندارد. با تعاریف گذشته رهبری از رییس جمهور و دولت هم سنخیت دقیقی ندارد. این همه ابهام ها را دوچندان می کند.

به هر حال روند کنونی آقای دکتر احمدی نژاد به هیچ وجه پذیرفته نیست و ایشان باید زودتر موضوع را برای همگان روشن کنند. کسی با ایشان عهده اخوت نبسته و خط قرمز ما هم احمدی نژاد نیست. خط قرمز ما اصول و رهبری است. اگر ایشان در این چارچوب بگنجد از ایشان حمایت خواهیم کرد در غیر این صورت دلیلی بر تداوم روند حمایتی وجود نخواهد داشت و تعارفی هم در این میان وجود ندارد.

به عنوان آخرین نکته فکر می کنم جریان ارزشی کشور باید موضعی روشن، صریح و شفاف در مقابل این مسائل داشته باشد و محافظه کار هم نشود؛ اما در عین حال نباید به یکباره برید و گمان کرد در این دو، سه روزه کار دنیا به آخر رسیده و دکتر احمدی نژاد هم ضدولایت فقیه شده است یا مثلا وابسته سازمان سیا است! فکر می کنم گذر زمان اگر چه برای عدالتخواهان سخت و دردناک باشد، اما خیلی مسائل را روشن تر خواهد کرد.


پی نوشت: لحن نامه دکتر اصلا مناسب نبود. باید اعتراف کنم دکتر کاملا ما رو گیج کرده. احتمالا مشکلات هنگام تشکیل کابینه دو چندان بشه. یا مسائلی هست که ما ازش خبر نداریم یا اینکه باید با عرض شرمندگی کم کم فکر عبور از احمدی نژاد باشیم. البته مطمئنا آقا در روز تنفیذ مقداری فضا رو تلطیف می کنه اما ...

+ نوشته شده در  جمعه 2 مرداد1388ساعت 21:6  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

داستان پردازی فدویان برادر محسن در تابناک

 

هر چه پیشتر می رویم بیشتر با خدمات ارزنده و استثنایی برادر محسن آشنا می شویم. در مناظرهمحسن رضایی های انتخاباتی بود که دریافتیم در زمان جنگ، دولت را ایشان اداره می کرده اند! اکنون هم سایت خبری تابناک پرده از خدمات چشم گیری دیگر برداشته است که البته درخور تامل است. خوب است که فعالیت ها و دستاوردهای جناب آقای رضایی بیشتر برای مردم تشریح شود و به نظر اتفاقا می بایست از تداوم این روند استقبال کرد.

مطابق آخرین تحلیل ها و یافته های سایت خبری تابناک مُبدع طرح مناظره های تلویزیونی و تشکیل کمیته 5 نفره در شورای نگهبان هم آقای رضایی بوده اند! علاوه بر اینکه ایشان نقشی حیاتی و تعیین کننده در "آرام کردن فضا و تلاش برای جلوگیری از برخوردهای خشونت‌آمیز میان معترضان به نتیجه انتخابات" داشته اند. این همه در حالی است که نمی توان نقش ایشان را در "ظرفیت‌سازی برای برگزاری بهتر انتخابات و همچنین مدیریت بحران‌های حاصل شده" نادیده گرفت.

ظرافت دیگری که در عملکرد آقای رضایی وجود داشت، این بود که ایشان "توجه به فحوای کلام رهبری" را بسیار مهمتر از "وجه شکلی" آن تلقی کردند. در واقع برادر محسن با دقت به سخنان رهبر عزیز انقلاب به ناگاه دریافته اند که  حرف ایشان این است که مسائل باید از مجاری قانونی  پیگیری ‌شود. این البته کشف بزرگی در سخنان رهبری به شمار می آید و نشانه این است که برادر محسن بیش از آنکه برای "شکل" اصالت قایل باشند، برای "محتوا" اصالت قایل هستند. دست آخر هم که ابتکار انصراف ایشان بود که می توان آن را انصرافی "تعیین کننده" و "سازنده" دانست.

اگر تا اینجا مطلب تلقی طنز برای مخاطب ایجاد کرده است، باید گفت هرگز چنین نیست. آنچه گذشت تنها مختصری است از یادداشتی که سایت خبری تابناک به قلم آقای سردبیر منتشر کرده است. البته احتمالا بعدها برخی اکتشافات و اختراعات هم به نام ایشان ثبت می شود. مثلا اگر گفته شد جاذبه را هم ایشان کشف کرده اند، زیاد با این اوصاف نباید تعجب کرد، کاملا طبیعی است! جناب سردبیر در این نوشتار تازه به نشانه هایی از بی انصافی و برخوردهای احساسی در فضای سیاسی کشور رسیده اند که البته با وجود تاخیر چندین روزه در نوع خود قابل تقدیر است اما سوالی که وجود دارد این است که آیا هیچ برخورد غیرمنصفانه ای جز آنچه درصدد توجیه آن برآمده اند در انتخابات وجود نداشت که به آن بپردازند؟

جناب آقای سردبیر محترم! وقتی به رئیس جمهور قانونی کشور و منتخب ملت عزیز ایران وقیحانه نسبت دیکتاتور، نکبت، فرعون، رمّال، عبوس، متکبر، هتاک، دروغگو، طاغوتی، تروریست، متحجر، خشونت طلب، مستبد، توتالیتر، خودکامه، شعار زده، مردم فریب، و... داده می شد، احساس نکردید که احیانا در فضای انتخاباتی بی انصافی وجود دارد؟

وقتی آمار جعل کردند و رییس جمهور قانونی کشور را متهم به دروغگویی کردند، شما مثل رهبر انقلاب نگران نشدید؟ این همه انصاف بود و این یک قلم قضاوت در خصوص ولی نعمتتان بی انصافی؟ شما با این موج تهمت و تخریب همراه بودید یا نبودید؟

از چه چیزی فرار می کنید؟ اگر انصراف آقا محسن سازنده بود، چرا خبرش را از روی سایتتان حذف کردید؟ چرا این خبر الان روی سایت خود آقای رضایی نیست؟ چرا با وجود رفع مشکل سایت ایشان، این خبر مهم آنجا دیده نمی شود؟ این چه انصراف سازنده ای است که از انعکاس خبر آن هم خجالت می کشید؟ چه چیزی را می خواهید توجیه کنید؟ انصراف های پی در پی برادر محسن را؟ چرا از واقعیت فرار می کنید؟

تابناکدوم تیرماه امیدوار رضایی(اخوی آقا محسن) اعلام کرد که نمایندگان ایشان برای بازشماری آراء به استان ها رفته اند. بعد از انصراف آقای رضایی مشخص شد که این انصراف در پی عدم تغییر نتایج صندوق های بازشماری شده بوده است. دکتر علی احمدی طی مصاحبه ای که باز هم اکنون بر روی صفحه اول سایت آقای رضایی موجود نیست و شما هم همان موقع آن را از صفحه اول خود برداشتید، صریحا اعلام کرد که شورای نگهبان خلاف گویی می کند. علی احمدی مدعی شد هیچ صندوقی بازشماری نشده است.

او همچنین گفت:«اگر آقايان اظهارات خلاف واقع را تكذيب نكرده و به چنين سخناني ادامه دهند، آنگاه مجبور خواهيم شد مكاتبات با شوراي نگهبان و دلايل و مستنداتي كه منجر به انصراف و پيگيري نکردن آقاي رضايي از بازشماري آرا شده است، منتشر کنیم تا ملت شريف ايران در جريان حقايق اين اقدام و رخدادهای پشت صحنه آن قرار گيرند.»

بعد از اظهارات بی مبنای ایشان بود که اسناد بازشماری صندوق ها با امضای نمایندگان آقای رضایی منتشر شد. این اظهارات البته مورد استقبال برخی روزنامه های داخلی و خارجی و شبکه های ماهواره ای و رسانه های برون مرزی هم قرار گرفت. علت این داستان بافی ها چه بود و اگر درست بود چرا از انعکاس اخبار آن طفره رفتید و آن را از صفحه اول سایت حذف کردید؟ چرا این مصاحبه که با سایت خبری آقای رضایی انجام شده بود، اکنون بر روی سایت نیست؟

ثمرات آنچه انصراف سازنده خواندید آن هم بعد از بازشماری تعدادی از صندوق ها چه بود؟ نوشتید:«تحلیل‌ها آنگاه شفاف‌تر شد که نماینده رضایی برای پیگیری شکایات وی از شورای نگهبان، پس از موضع گیری خاص عوامل ستاد انتخاباتی وزارت کشور و شورای نگهبان آشکارا اعلام کرد، یکی از دلایل اصلی انصراف دکتر رضایی از پیگیری‌ شکایت‌هایش، همکاری نکردن عوامل اجرایی و نظارتی در این زمینه و بی‌نتیجه دانستن این تلاش‌ها با رویه موجود بوده است.» چرا کلی گویی می کنید؟ چه همکاری ای نیاز بود انجام بشود که نشد؟ آمار صندوق به صندوق برای اولین بار در ایران به درخواست شما منتشر نشد؟ شورای نگهبان با شما جلسه نگذاشت؟ به حرف های شما به نحو بی سابقه ای گوش نکرد؟ به درخواست شما صندوق های مورد نظرتان را بازشماری نکرد؟ چه همکاری دیگری نیاز بود که انجام نشد و شما را این قدر مایوس کرد که از پیگیری وضعیت آرای مردم انصراف بدهید؟ چرا طفره می روید؟ چه کسی را می خواهید فریب بدهید؟

نوشته اید:«شاید همین چالش‌ها بود که شورای نگهبان را متوجه این موضوع ساخت که اگر رویه بهتابناک این‌گونه باشد و تنها معترض انتخابات که تام و تمام، اعتراضاتش را بر پایه قانون و از مجاری قانونی پیگیری کرده است نیز از این فرایند اعلام انصراف کند، سنگینی اعتراضات به شورای نگهبان و تصور بسته به نظر رسیدن راه‌های قانونی اعتراض به نتیجه انتخابات در جامعه، شکل پررنگتری را به خود خواهد گرفت.» آیا منظورتان این است که انصراف در راستای فشار به شورای نگهبان بود؟ شما ناخواسته و به طور ضمنی اعتراف کرده اید که این انصراف ایجاد یاس و ناامیدی از راهکارهای قانونی را به همراه داشته است، اعتراف نکرده اید؟ آیا ایجاد این فضا به نفع نظام بود؟ چرا در خصوص صندوق های بازشماری شده حرفی با مردم نمی زنید؟

نوشته اید:«به حق باید رضایی را در فرآیند ظرفیت‌سازی برای برگزاری بهتر انتخابات و همچنین مدیریت بحران‌های حاصل شده پیشگام دانست.» اگر ممکن است کمی درخصوص نقش بی بدیل ایشان در ظرفیت سازی و مدیریت بحران توضیح دهید تا خدمات ایشان را بیشتر درک کنیم.

نوشته اید:«رضایی پس از شکل‌گیری فضای ناآرام پس از انتخابات، همه تلاشش را برای پیشبرد توأمان دو موضوع به کار گرفت؛ یکی آرام کردن فضا و تلاش برای جلوگیری از برخوردهای خشونت‌آمیز میان معترضان به نتیجه انتخابات و نیروهای نظامی و انتظامی و دیگری پیگیری مجدانه و مستدل شکایات از راه قانونی.» در فضایی که برخی می رفتند تا با ایجاد شائبه های جدی در انتخابات، اصل انتخابات را به چالش بکشند و شیرینی حضور 85 درصدی را به کام مردم زهر کنند، شما هم که خواستید از قافله جانمانده باشید، حرف از تخلفات گسترده انتخاباتی زدید. حال آنکه می دانستید تخلف تعیین کننده ای اصولا وجود ندارد. شما همراه با سیل ادعاها و تهمت های شدیدی که شورش های خیابانی و بهره برداری های رسانه های خارجی را به دنبال داشت، انتخابات را به چالش کشیدید. چرا صریح نگفتید سندی دال بر تقلب گسترده در انتخابات وجود ندارد و اظهارات برخی کاندیداها را نمی پذیرید؟ اینها بی انصافی نبود؟

باز هم از کارشکنی ها گفتید مثل آقای موسوی که مدام در هاله ای از ابهام ادعا می کنند و آسمان به ریسمان می بافند. در توجیه انصراف آقای رضایی دلایلی را ردیف کردید که نه تنها هیچ کدام موجه نیست، بلکه هیچ نسبتی هم حتی با متن نامه انصراف ایشان ندارد و این خود واقعا مسئله ای است!

در این نامه آمده بود:«با توجه به محدوديت زماني، اکنون که وضعيت سياسي - امنيتي و اجتماعي کشور وارد شرايط حساس و تعيين کننده‏اي شده که از نتايج انتخابات مهم‏تر مي‏باشد؛ لذا وظيفه مي‏دانم خود و ديگران را به کنترل وضعيت فعلي ترغيب نمايم و از آن‌جا که عهدي با خداي خود بسته‏ام تا همواره سربازي فداکار براي انقلاب اسلامي، رهبري و مردم باشم، بدين ‌وسيله انصراف خود را از پيگيري شکايت‏هاي مطرح شده اعلام مي‏دارم.»

چرا به این فداکاری بزرگ در حالی که فضای کشور آرام شده بود و صندوق های درخواستی هم بازشماری شده بود، اشاره نکردید؟ هویت سیاسی خود را آنقدر به شخصیتی بدون جایگاه اجتماعی گره زده اید که حتی وقتی در باب دفاع از او هم برمی آیید از نوشتن نام خود چشم می پوشید. چرا با مردم رو راست نیستید؟ ضمنا از اینکه برای حفظ امنیت کشور و آرامش عمومی از حامیان میلیونی تان نخواستید تا به خیابان ها بریزند، تشکر می کنیم! مسئله این روزها مسئله جناحی نبود. مسئله نظام بود و شما هم مثل سایرین نظام را به منافع سیاسی و دعواهای جناحی فروختید. کافی است کمی در خصوص تاثیرات برون مرزی اتفاقات اخیر و اخبار منتشر شده در رسانه های خارجی فکر کنید و بشمرید تعداد روزهایی را که خبری از خشونت های ادعایی در تهران در روزنامه های آمریکایی و رسانه های جهانی منتشر نشده است. به دوستان صدیقتان در سایت خبری آینده هم سلام برسانید.

والسلام


پی نوشت:

مطلب مورد اشاره در سایت تابناک: نکاتی در باب یک انصراف سازنده

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 23:46  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

بچه های ستادها را فراموش نکنیم

 

انتخابات بهانه ای بود برای اینکه خیلی از بچه ها با هدفی مشترک دور هم جمع بشن و زمینه های آفریدن حماسه 22 خرداد رو فراهم کنن. به نظرم این شبکه ایجاد شده واجد ارزشه. بچه هایی که با این دغدغه اومدن تو میدون نباید فکر کنن کار تموم شده. اتفاقا کار تازه شروع شده.

از طرف دیگه هم کسانی که این بچه ها رو دور هم جمع کردن یا به نوعی با اون ها در ارتباط هستن نباید بذارن این شبکه ارزشی از بین بره. به نظرم باید برای حفظ این شبکه برنامه ریزی کرد. منظورم اینه که باید فضایی برای فعالیت بچه ها و تداوم این حرکت در نظر گرفت.

*****

چند وقتیه صبح ها می رم "ایران زمین". "ایران زمین" دفتر ضمیمه استانی روزنامه ایرانه. در واقع برای هر استان هر روز یک برگ روزنامه (یعنی 4 صفحه) ویژه اون استان در میاد. به ذهنم رسید ایران زمین می تونه فضای خوبی برای تداوم فعالیت بچه ها تو استان ها ایجاد کنه. علاوه بر اینکه ما همچنان تو زمینه های رسانه ای با کاستی هایی مواجهیم و سرمایه گذاری های این چنینی می تونه ثمرات خوبی در آینده داشته باشه. داریم سعی می کنیم با بچه های استان ها ارتباط بگیریم و ازشون برای همکاری با "ایران زمین" دعوت کنیم.

بچه ها می تونن از این طریق همون دغدغه ها و باورهاشون رو پیگیری کنن. مطلب بنویسن، خبر تهیه کنن، مصاحبه بگیرن، گزارش بنویسن و... . به نظرم ایجاد این شبکه کشوری برکات زیادی خواهد داشت. به هر حال اگه کسی آمادگی همکاری داشته باشه ما استقبال می کنیم.

*****

در کل اون چیزی که مد نظر منه اینه که نباید بعد انتخابات بچه هایی که مردونه اومدن تو میدون رو فراموش کنیم. این ظرفیتی که تو انتخابات فعال شد باید بعد از انتخابات هم فعال بمونه و اتفاقا با همین ظرفیت ارزشی و دغدغه منده که می شه خیلی کارها رو پیش برد.

+ نوشته شده در  شنبه 6 تیر1388ساعت 1:18  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

آقای موسوی چرا فریاد شما بلند شد؟!

«بنده چند ماه قبل از اين در همين منبر نماز جمعه بحث "خودى" و "غيرخودى" را مطرح كردم؛ اما فرياد بعضيها بلند شد كه چرا مى‌گوييد "خودى" و "غيرخودى"! بله، اينها غيرخودى‌اند؛ اينها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهاى خودى بايد حواسشان را جمع كنند.»                

                                        مقام معظم رهبری

 

از همان زمان که روزنامه "کلمه" شهادت حضرت زهرا سلام ا... علیها را رحلت لقب داد، می شد آینده ای را دید که در آن در سایه ای از ابهام و کلی گویی همه خطوط قرمز و حدود تعریف برداشته شود؛ تمام مرزبندی ها رنگ ببازند و فضایی غیر شفاف و هیجانی بر تمام سخنرانی ها و اظهارنظرها قالب شود. امروز جناب آقای موسوی دم از اخلاق می زنند و در عین حال پشت سر هم و بدون وقفه بدترین توهین ها را نثار شخص اول اجرایی کشور و فرد منتخب ملت می کنند! و این همه در حالی است که درخصوص مواضع و برنامه هایشان آن گونه که باید حرفی به میان نمی آورند.

سخنانی که از نخست وزیر زمان جنگ در صدا و سیما بخش شد و اشاره به تعریف جبهه "خودی" و "غیر خودی" داشت، از آن رو تامل برانگیز بود که ایشان همچنان خود را در صف انقلاب و حامی ارزش ها معرفی می کنند. ایشان بارها در برنامه های تلویزیونی خود به تقسیم بندی "خودی" و "غیر خودی" اشاره کردند و تصریح داشتند کسانی که ممکن است مشکلاتی داشته باشند، انگشت شمارند و نباید کشور را به این بهانه گروه گروه و بخش بخش کنیم! البته ظاهرا ایشان منکر جبهه بندی "خودی" و "غیر خودی" نیستند؛ بلکه فقط جای آن را با هم اشتباه گرفته اند!!!

این همه در حالی است که پیش از این مقام معظم رهبری در خصوص تعریف جبهه "خودی" و "غیرخودی" به تفصیل سخن گفته بودند. آیا بر هم زدن این مرزبندی ها زمینه سازی برای چشم انداز خاصی است که سایرین از آن بی خبرند؟ آیا قرار است در سایه شعارهای انقلابی و ارزشی افراد جدیدی روی کار بیاییند که تا دیروز با عنوان غیرخودی شناخته می شدند؟ اگر این گونه نیست، این همه اصرار برای برهم زدن تعریفی که رهبر انقلاب ارائه کردند، چیست و چرا وجود دارد؟ گروهک های غیرقانونی در کجای مرز بین خودی و غیر خودی قرار می گیرند؟ آیا بناست از این به بعد کمونیست های خارج نشین نیز به صف خودی ها بپیوندند یا قرار است از این به بعد همه، نه "خودی" و نه "غیر خودی" که "نخودی" باشند؟!

مقام معظم رهبری در باب ضرورت مرزبندی ها می فرمایند:«مرزهاي سياسي و اعتقادي همانند مرزهاي جغرافيايي است كه اگر كمرنگ شوند و يا حساسيت ها در قبال آنها كم شود، ممكن است برخي خودي­ها بدون آنكه متوجه باشند وارد حريم بيگانگان، و يا برخي بيگانگان و غيرخودي­ها وارد حريم انقلاب اسلامي شوند.»

ایشان همچنین به سال های گذشته اشاره می کنند و می فرمایند:«متأسفانه اين اتفاق در كشور ما افتاد و براثر غفلت ها،‌ در برخي مواقع، اهتمام جدي براي حفاظت از مرزهاي فكري، عقيدتي و سياسي نشد و در نتيجه كساني كه از خانواده انقلاب و عاشق امام بودند به تدريج و بدون آنكه متوجه شوند از مرزها عبور كردند و براثر تنفس در فضاي خارج از اين مرزها، دچار دگرگوني و تغيير شدند.»

رهبر انقلاب در باب توصیف افراد نفوذی  می فرمایند:«اينها هم دم از اصلاح مى‌زنند؛ گاهى دم از اسلام هم مى‌زنند؛ اما در كنار كسانى قرار مى‌گيرند كه صريحاً عليه اسلام شعار مى‌دهند و با آنها اظهار همبستگى مى‌كنند! گاهى دم از اسلام مى‌زنند، اما در كنار كسانى قرار مى‌گيرند كه شعار ضدّيت با حكومت اسلامى، شعار سكولاريزم و حكومت منهاى دين و حكومت غيردينى و حكومت ضدّ دينى و لائيسم را مى‌دهند! پيداست كه اينها نفوذيند. اينها جزو آن دسته‌اى نيستند كه ارزشها را قبول دارند و معتقد به تحوّلند؛ نه. اينها نفوذيند؛ اينها بيگانه و غريبه‌اند.»

به راستی آقای موسوی چه کسانی را در جبهه انقلاب می دانند؟ آیا کسی چون آغاجری که "دین را افیون توده ها و حکومت ها" می نامید هم در جبهه خودی است؟ آیا کسانی که آن روز تمام قد در دفاع از آغاجری ایستادند تا آنجا که از جانب جامعه مدرسین حوزه علمیه قم نامشروع لقب گرفتند، هم در جبهه انقلابند؟ اگر نیستند چرا آقای موسوی بیان می کنند که دیدگاه های نزدیکی با آنها دارند؟ کسانی که دم از سکولاریسم می زدند و تجربه نبوی را هجی می کردند، کسانی که از حاکمیت دوگانه و عبور از حاکمیت سخن می گفتند، اینها در جبهه انقلاب هستند یا نیستند؟ اگر نیستند گرد آقای موسوی چه می کنند و اگر هستند این حضور چگونه با شعارها و نگاه انقلابی ایشان قابل جمع است؟ آقای موسوی که مدعی صداقت هستند، این معما را چگونه حل می کنند؟

ابهامات موجود بر سر مواضع ایشان ابهاماتی دوطرفه است. بدین معنا که با کمرنگ شدن مرزها و در سایه ای از کلی گویی و نقد و تاخت و تاز یک طرفه به رقیب، نه حامیان ایشان شناخت کاملی از مواضع ایشان در خصوص مسائل مختلف دارند و نه منتقدان ایشان دلیل این همه کلی گویی را در می یابند. حامیان ایشان از خود می پرسند چه تضمینی وجود دارد که آقای میرحسین موسوی بعد از پیروزی احتمالی در انتخابات به آنها در حوزه عمل میدان فعالیت بدهد؟ چه تضمینی وجود دارد که آرمان های اصلاحات را پی بگیرند؟ و منتقدان می پرسند دلیل این همه موضع گیری مبهم و متناقض چیست؟ چرا ایشان حتی در خصوص سهام عدالت هم موضع متناقض دارند؟ آیا این ها بیانگر همان صداقتی است که از آن سخن می رود؟

رهبر انقلاب در جایی فرمودند:«بنده چند ماه قبل از اين در همين منبر نماز جمعه بحث "خودى" و "غيرخودى" را مطرح كردم؛ اما فرياد بعضيها بلند شد كه چرا مى‌گوييد "خودی" و "غيرخودى"! بله، اينها غيرخودى‌اند؛ اينها انقلاب و اسلام و ارزشها را قبول ندارند؛ جناحهاى خودى بايد حواسشان را جمع كنند.» سوال این است که چرا اکنون فریاد آقای موسوی بلند شده است و اصولا ایشان به واسطه فضای شفاف و منطقی و روشن چه ضرری متوجهشان می شود که این چنین مرزبندی ها را در هم می شکنند؟ آیا منفعت سیاسی ایشان این روزها در همین مبهم سخن گفتن و بسنده کردن به نفی رقیب است؟

+ نوشته شده در  چهارشنبه 20 خرداد1388ساعت 1:58  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

دلم برای کروبی سوخت! 

فیلم انتخاباتی مهدی کروبی بهانه ای شد تا بعد از چند هفته ای که از آخرین به روز شدن می گذشت، به سراغ "محراب اندیشه" بیایم و از گفتنی ها بگویم. واقعیت آن است که اصلا انتظار چنین فیلمی را نداشتم. می دانستم کروبی شخصیتی است که به تندروها میدان خواهد داد و تندروها از او حداکثر بهره برداری را خواهند کرد. اما با این همه فیلم تبلیغاتی این چنینی برایم دور از انتظار بود.

فکر می کنم هر انسان منصفی بخواهد قضاوت کند، گواهی می دهد که فیلم کروبی فیلمی ضعیف بود. به نظر من ضعیف ترین فیلم انتخاباتی را آقای کروبی در میان نامزدها داشت. اما چرا؟ دلیل آن روشن است. اصولا آقای کروبی قرار نیست برنده انتخابات باشند و اتفاقا دوستانی که گرد ایشان حلقه زده اند هم چنین نیتی به هیچ وجه ندارند!

اما کروبی در این انتخابات چه نقشی را می بایست ایفا می کرد؟ اولین رسالت او اعاده حیثیت از برخی چهره های به حاشیه رفته و منفور میان مردم بود. این را همه می دانند که کرباسچی وجهه ای مثبت میان مردم نداشته و ندارد. با این همه دلیل اصرار این چنینی بر حضور کرباسچی در کنار کروبی چه بود؟ چرا تصاویر کرباسچی در پوسترهای کروبی رخ نمایی می کند؟ چرا او در فیلم تبلیغاتی کروبی مدام سخن می گوید؟ آیا کرباسچی چهره محبوبی بود که کروبی می بایست برای رای آوری از محبوبیت او بهره می جست؟ چنین نبود.

در واقع در این میانه کروبی به کرباسچی خدمت کرد نه کرباسچی به کروبی. این همه را بگذارید کنار ایمیل هایی که این روزها با نام کرباسچی در فضای مجازی منتشر شده است و به نوعی از گذشته او سخن می گوید و تبرئه او را دنبال می کند. این همه را بگذارید کنار فیلم تبلیغاتی کروبی که در آن کرباسچی باب سخن را به صورت کاملا اتفاقی از قصه شهرداری تهران باز می کند. قرینه بیشتری برای این تحلیل لازم است؟!

دومین رسالت کروبی حفظ گفتمان تندروهای اصلاحات بود. همه می دانستند که میرحسین مرد اتخاذ شعارهای رادیکال نیست. او هر چه باشد و هر چقدر هم با تندروها راه بیاید از الگوی مطلوب اصلاح طلبان تندروها تبعیت نخواهد کرد. او حرف از اصلاح قانون اساسی قطعا نخواهد زد. حرف از پیوستن به کنوانسیون رفع تبعیض از زنان به میان نخواهد آورد.

اصلاح طلبان چه باید می کردند تا گفتمانشان به فراموشی سپرده نشود؟ یک نفر می بایست در نقش بدلی این شعارها و حرف ها را تکرار می کرد و حتی در صدا و سیما و مجامع عومی نیز باب طرح آنها را باز می کرد. این گونه بود که احزاب اصلاح طلب همگی رسما از میرحسین یعنی کاندیدای اصلی اصلاح طلبان حمایت کردند و در عین حال برخی چهره های اصلاحات برای امور وِیژه ای در کنار کروبی ماندند. اینها همه طراحی شده بود.

وظیفه سوم کروبی شکستن آرای احمدی نژاد با وعده و وعیدها و آماده کردن زمینه برای رای آوری میرحسین موسوی است. از وعده های انتخاباتی کروبی همه استقبال می کنند و انفاقا در روزنامه هم تیتر اولش می کنند. اما در فیلم تبلیغاتی آن گونه که باید این وعده را برجسته نمی کنند. نوع طرح این وعده ها در فیلم جدی نبود. مانور کافی بر روی آن ها انجام نشد. به این دلیل که این طرح ریزی می بایست فقط مخاطب خاص خود را پیدا کند. باید کروبی بیش از همه از سبد آرای احمدی نژاد کم کند.

در واقع اگر بخواهیم منصفانه و با توجه به شرایط موجود قضاوت کنیم باید بگوییم برخی از سادگی کروبی این روزها دارند سوء استفاده می کنند و کروبی بی آنکه بداند ابزار اعمال سیاست های بانیان حلقه کیان و خاندان هاشمی شده است. مگر امکان دارد هر یک از اعضای حلقه کیان یک گوشه میدان انتخابات بی دلیل پرسه بزنند؟ ساده اندیشی است اگر این را بپذیریم. قصه چیز دیگری است. هر کس ماموریت خاصی دارد.

در فضای انتخاباتی کنونی هر سه کاندیدای منتقد دولت در پازل هاشمی بازی می کنند. چگونه است که کارگزاران رسما از موسوی حمایت می کند، اعضای کارگزاران در ستاد کروبی حضور می یابند و محسن رضایی دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام و از نزدیکان هاشمی همراه برخی چهره های نزدیک به رئیس مجمع در انتخابات حاضر می شود. این ها همه و همه بروز یک طراحی است. محسن رضایی و آقای کروبی مهره های سوخته هاشمی در این انتخابات هستند. این واقعیتی است که نمی توان آن را انکار کرد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 خرداد1388ساعت 0:25  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

سری دوم جزوات کمیته محتوایی ستاد دانشجویی

 

موضوع: سخنرانی

محورهای پیشنهادی برای سخنرانی های مردمی (این جزوه باید در ابعاد A5 تکثیر شود)

 

موضوع: گفتمانی و سیاسی

جهان بینی احزاب سیاسی (سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین روانبخش)

گفتمان امام از دولت موقت تا دولت عدالت (سخنرانی حجت الاسلام و المسلمین رسایی)

 

موضوع: اقتصادی

بررسی عملکرد اقتصادی دولت نهم (سخنرانی دکتر داوری)

 

موضوع: فرهنگی

عملکرد فرهنگی دولت نهم در مقایسه با دولت اصلاحات (مرور مقایسه ای برخی رویکردها و برنامه ها در دو دولت)


*جزوات دیگری هم آماده شده است که فایل آن ها به زودی بر روی این وبلاگ و وبلاگ www.haami.tk قرار خواهد گرفت. در حد توان نسبت به انتشار جزوات اقدام نمایید.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 اردیبهشت1388ساعت 9:18  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

جزوات کمیته محتوایی ستاد دانشجویی

 

موضوع: اخلاقی

مبادا برای احمدی نژاد کار کنید (سخنرانی حاج آقای صدیقی و حاج حسین یکتا)

 

موضوع: سیاست خارجی

بررسی رویکرد دولت نهم در حوزه سیاست خارجی (مقاله دکتر ذاکر اصفهانی به انضمام میزگردی با حضور دکتر فلاحت پیشه و شیخ عطار)

 

موضوع: اقتصادی

سخنرانی دکتر داوودی (در تشریح عملکرد اقتصادی دولت)

مقایسه آماری عملکرد دولت نهم با دولت های گذشته

تحولات اقتصادی کشور(خلاصه گزارش مرکز بررسی های استراتژیک - حاوی تببین برخی مفاهیم اقتصادی و پاسخ به برخی شبهات)

بررسی تطبیقی عملکرد اقتصادی دولت (فایل پاورپوینت سخنرانی دکتر خلیلیان که به پی دی اف تبدیل شده است-مقایسه شاخص های کلان اقتصادی)

 

موضوع: گفتمانی و سیاسی

مجموعه مناظرات روانبخش (مناظره با خاتمی، تاج زاده و ...)

بازگشت به روح انقلاب(مواضع مقام معظم رهبری در خصوص دولت - تولیدی بچه های مدرسه معصومیه قم)

عیار طلا را بشناسیم (پاسخ به برخی شبهات موجود علیه دولت با استناد به مواضع مقام معظم رهبری)

پاسخ به 10 محور شبهه (پاسخ های فهرست وار به برخی شبهات)

 

موضوع: خاطرات

کتاب فرزند ملت(مجموعه خاطرات مربوط به دکتر احمدی نژاد)


* لینک جزوات آماده شده در ستون سمت چپ وبلاگ قرار می گیرد.

+ نوشته شده در  شنبه 12 اردیبهشت1388ساعت 12:48  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

سخنی با احمدی نژادی ها

 

     در حوزه محتوایی مجموعه های مختلفی در سطح کشور وارد عمل شده اند و بعضا خروجی هم داشته اند. اما آن چیز که از این به بعد مهم است، این است که اولا این دستاوردها و خروجی ها شناسایی شود و تدابیر لازم برای توزیع مناسب آنها دیده شود. ثانیا از حرکت های موازی اجتناب شود و ثالثا فضاهایی که برای کار کردن باقی مانده است، شناسایی شود.

     در خصوص مورد اول یعنی توزیع دستاوردها در انتخابات گذشته هم شاهد این بودیم که بعضی استان ها فعالیت هایی داشتند که در سطح کشور مورد استفاده قرار گرفت. این قابلیت قطعا الان هم موجود است. مشکلی که وجود دارد این است که فعالیت های صورت گرفته نوعا پراکنده هستند. بانک اطلاعاتی موجود در این خصوص باید کامل تر شود تا بتوان برنامه ریزی بهتری در خصوص توزیع محصولات ایجاد شده داشت.

     مسئله دیگر فعالیت هایی است که بعضا ممکن است به صورت موازی کلید خورده باشد و با هم تزاحم داشته باشند. اگر بانک اطلاعاتی به نسبه کاملی از فعالیت ها وجود داشته باشد، این تزاحم ها به حداقل خواهد رسید و با یک جمع بندی و انسجام بیشتر، محصول قوی تری منتج خواهد شد.

     و دست آخر اینکه محدوده های باقی مانده مشخص می شود تا برنامه ریزی های آتی در آن حوزه ها صورت بگیرد. ایجاد این بانک به جهت گستردگی فعالیت ها در حوزه ها و مجموعه های متفاوت، اطلاع رسانی گسترده تری را هم می طلبد. لذاست که صرفا نمی توان از طریق ستادها یا مجموعه های خاص اقدام کرد.

     البته این بدین معنا نیست که هیچ اطلاعی از فعالیت ها وجود نداشته باشد. اطلاعاتی هست. اما این بانک اطلاعاتی باید تکمیل شود.

     همین جا از دوستانی که فعالیتی را در حوزه محتوا مثلا انتشار جزوه، کلیپ و... آغاز کرده اند، تقاضا می کنم توضیحی در خصوص فعالیت هایشان ارائه کنند. اولا حول موضوعی کار کرده اند؟ محوریت کارشان سیاسی، گفتمانی، فرهنگی یا اقتصادی است؟ قالب کار و نوع خروجی در نظر گرفته شده چیست؟ برای کدام نقطه هدف برنامه ریزی داشته اند؟ فعالیت هایشان به محصول نهایی منتج شده است یا خیر؟ اگر نشده تا کی منتج خواهد شد؟ و اینکه آیا در خصوص توزیع محصول اقدام کرده اند یا خیر؟ و دست آخر اینکه چگونه می توان از خروجی این فعالیت ها در سطح گسترده تر استفاده کرد و با دوستان ارتباط گرفت؟

     طبیعتا این اطلاعات صرفا برای تکمیل بانک اطلاعاتی فوق الذکر خواهد بود و به جهت برخی جوانب امر، در قسمت نظرات نمایش داده نخواهد شد. ضمنا از نقطه نظرات و پیشنهادات دوستان هم استفاده می کنیم.

+ نوشته شده در  جمعه 21 فروردین1388ساعت 12:17  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

عاشورای غزه

 

     «اوضاع غزه روزبه روز بدتر مى شود و حالت بسيار خطرناكى از لحاظ بهداشتى، اقتصادى، آموزشى و معيشتى به خود گرفته است. غزه اينك به سمت يك فاجعه انسانى به پيش مى رود اين فاجعه اينك در حال نابود كردن تمامى جنبه هاى زيست انسانى در غزه است. ما پيش از اين هم هشدار داده بوديم كه اقدامات اسرائيل انفجار بزرگى را در غزه سبب خواهد شد كه همه ابعاد زندگى مردم را دربر خواهد گرفت. اينك جهان ما را ناديده گرفته است. اگر اعراب و مسلمين حركتى نكنند براى گشودن محاصره غزه خيلى دير خواهد شد

اسماعیل رضوان از رهبران حماس

 

     باز هم فرات را بستند؛ آنانی که نه بویی از انسانیت برده اند و نه شرف و نه دیانت. گویا این بار نوبت غزه است تا با خون غسل کند. ننگ بر آنان که مسلمان هستند و نیستند! سجاده ها به نیزه می کنند و روح دین را در مصاف شمشیر وا می نهند. یا اشباح الرجال و لا رجال! وقتی کسی که از غصه سرقت خلخال از پای زنی یهودی در شهر انبار دق می کند، به بیان علی(ع) مستحق ملامت نیست، چگونه است حال کسی که بیداد ظلم و رقص خونین شمشیر دموکراسی را بر فرق زنان و کودکان بیگناه به نظاره نشسته است؟ کجایند نهادهای بین المللی و کانون های حامی حقوق بشر تا مسلخ انسانیت در غزه را تماشا کنند؟ کجایند داعیان دموکراسی که سرنوشت دولت برخواسته از رای و نظر مردم را بنگرند؟ کجایند سران سازشکار و بی عرضه عرب که یکبار فارغ از ابراز تاسف های همیشگی لب به سخن بگشایند؟ که اگر کسی صدای مسلمانی را بشنود وقتی ندای یاللمسلمینش بلند است و سکوت کند، مسلمان نیست. بگذار حسین در کربلا بماند و عمر بن سعدها دلخوش به گندم ری باشند. یقین به جو هم نخواهند رسید!

     چند روزی است که حلقه محاصره بر مسلمانان فلسطینی در غزه تنگ و تنگ تر شده است. در فقدان سوخت لازم، شهرها را خاموشی فرا گرفته است. بیمارستان ها به خاطر نبود برق امکان مداوای مجروحین را ندارند. اجازه ورود دارو و تجهیزات پزشکی لازم به خاک فلسطین اشغالی داده نمی شود. آب نایاب است. غذایی نیست. مردم دیوار حائل با مصر را شکستند بلکه روزنه ای برای نجات بیابند. عرصه بر کسانی که نخواستند موجودیت ظالم را در کنار خویش بپذیرند، تنگ شده است. بان کی مون هم نسبت به پيامدهاي انساني ناشي از تحريم نوار غزه ابراز نگراني کرده است! اصلا همه مردم کوفه نگرانند! همه هشدار می دهند و تاسف می خورند! اعراب هم نگرانند! کودکان می میرند. رسم قوانین بین المللی همین است. در مورد مظلومان بر عکس اجرا می شوند! شاید مردم فلسطین بشر نیستند که حقوقی داشته باشند! مردم اروپا هم احساس هم دردی می کنند. پای شومینه هاشان 20 دقیقه چراغ ها را برای ابراز همدردی با آوارگان فلسطینی خاموش کردند! عجب طنز گریه آوری است! کودکان شامی هم غصه می خورند! دولت های مسلمان غاصبان را به رسمیت می شناسند! مسلمان نیستند که اگر بودند با ساده ترین تحریم ها اسرائیل را به زانو می نشاندند.

     شورای ضد امنیت قطعنامه هایش را صدقه سر آمریکا پس می گیرد! روزگار غریبی است. بوش به خاورمیانه می آید و با شیوخ می نشیند. آش پشت پایش را ابوهریره حکم می کند. جنگ ادامه خواهد یافت. و ننگ بر پست فطرتان سازشکار! آنان که از صدور یک قطعنامه هم واهمه دارند. آمریکا، اسرائیل است یا اسرائیل، آمریکا؟ یا هر دو همان شورای امنیت هستند؟!! مبارزه آغاز شده است. مناخیم بگین:«اسرائیل موجود، فقط یک پنجم از خاکی است که باید به دست ما باشد و این وظیفه ماست که چهار پنجم دیگر را با فعالیت و پشتکار به دست آوریم.» کمی صبر کنید نوبت به مصر و سوریه و ایران و... هم می رسد. عجله کار شیطان است! تا خاورمیانه بزرگ راهی نیست! ما هم می نشینیم تا با زنگ کاروان اسرا و نغمه جانسوز زینب کبری به هوش شویم. زمانی که دیگر خیلی دیر است.

     با این همه هنوز تنین گوهر عاشورایی در کلمات مبارزین تجلی دارد. "هیهات من الذله". در بیانیه دولت حماس چنین می خوانیم: «مردم غزه با پايداري خود به دشمن ثابت كردند كه هرگز در برابر ددمنشي ها و دسيسه چيني ها تسليم نمي شوند و صبر پيشه خواهند كرد چرا كه مي دانند نصر و پيروزي نزديك است... برق، گاز و آب را قطع كنيد، هرچقدر مي خواهيد فرزندان و مجاهدان ما را بكشيد، اما توكل، نيرو و اعتقاد ما به خداوند هر لحظه بيشتر مي شود، و خداوند حتماً ما را بر اين دشمن سفاك پيروز و سربلند خواهد كرد...» این وعده خداست که ان الارض یرثها عبادی الصالحون.

 

+ نوشته شده در  جمعه 12 بهمن1386ساعت 16:46  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

پیدا کنید پرتقال فروش را ... !

 

 

سکانس اول:

تحلیل های امروز اصلاحاتیان هاشمی را یک چهره معتدل معرفی می کند و انتخاب او را پیروزی اعتدال بر افراط تلقی می نماید. حال آنکه خود این دوستان زمانی هاشمی را به باد نقد و توهین گرفته بودند. او را مسئول قتل های زنجیره ای لقب می دادند و می گفتند باید از مردم عذر خواهی کند. البته خیلی وقت است که دیگر نقیضین باب گفتگو با هم را باز کرده اند. بعد از گفتگوی تمدنها نقیضین هم به گفتگو نشسته اند و دیگر اجتماعشان محال نیست. پیدا کنید پرتقال فروش را... !

 

سکانس دوم:

گنجی: آیا عالیجناب سرخپوش با رفتارهایی که تا کنون داشته، مصداق اعتدال است یا اعتدالگراست؟ آیا زبان تحقیرگر و دشمن خوان هاشمی رفسنجانی از اعتدال حکایت دارد؟ آیا وقتی هاشمی رفسنجانی کابینه خود را غیر سیاسی معرفی کرد و افزود که خود به جای بقیه به قدر کافی سیاسی است، از اعتدال خبر می داد یا اعتدال را بنا می نهاد؟ آیا قتل بیش از هشتاد نفر از روشنفکران و دگرباشان در مدت صدارت هاشمی نشانه اعتدال است؟ (فتح 16/11/78)

 

هاشمی رفسنجانی 

سکانس سوم:

محسن میردامادی: در اين رقابت داخلي، نماينده اسلام عقلاني و ميانه رو بر تفکر افراطي غالب شده است ... از نظر تحليلگران بين المللي اين مساله علامتي براي متعادل تر شدن حاکميت در ايران است.

 

محسن آرمین: انتخاب آقاي هاشمي در مجلس خبرگان و انتخاب ايشان به عنوان رئيس مجلس خبرگان نشان داد که حاميان اعتدال در اين سطوح بيشتر هستند.

 

منتجب نيا انتخاب هاشمي‌رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان را حاكي از زنده بودن تفكر اعتدالي وي در كشور دانست و گفت: قطعا تفكري كه هاشمي و هاشمي‌ها نماينده آن هستند، همواره در كشور زنده است و اكثريت مردم نيز پيرو آن هستند.

 

اسماعیل گرامی مقدم: انتخاب هاشمي‌رفسنجاني فرصتي براي حضور بيشتر اعتدال‌گرايان اصلا‌ح‌طلب در قدرت فراهم خواهد كرد.

 

محمد هاشمی: انتخاب هاشمي‌رفسنجاني را به عنوان رئيس مجلس خبرگان انتخابي اصلح و نشان دهنده اين دانست كه در همه سطوح كشور گرايش به سمت اعتدال و اعتدال‌گرايي به وجود آمده است.

 

جبهه مشارکت: انتخاب شايسته شما به سمت رياست اين مجلس در كنار ديگر اعضاي محترم هيات‌رئيسه، اين اميد را ايجاد كرده است كه مجلس خبرگان رهبري بيش از پيش در جايگاه شايسته خود قرار گرفته و با نظارت عاليه و مؤثر بر اركان تحت نظر خود و پيگيري مطالبات موكلا‌ن در آن سطح و مقام و اصلا‌ح اموري كه ذيل اختيارات بالقوه وسيع مجلس خبرگان رهبري مي‌گنجد شأن و اقتدار اين مجلس را نمايان‌تر سازد.

 

اعتماد: انتخاب هاشمي به مقام رياست مجلس خبرگان بازتاب زيادي در عرصه داخلي و خارجي داشت. بسياري از تحليلگران اين انتخاب را علامت پيروزي اعتدال گرايان بر تندروها دانستند.

 

سایت خبری آفتاب: اصلا‌ح‌طلبان انتخاب هاشمي رفسنجاني به رياست مجلس خبرگان را نشانه‌اي از بازگشت كشور به سمت اعتدال‌گرايي دانسته‌اند.

 

سکانس چهارم:

مشروح مواضع پرادوکسیکال اصلاح طلبان نسبت به آقای هاشمی را در مطلب "عالیجنابان فراموش کار" در سایت رجانیوز به قلم حقیر بخوانید.

 

+ نوشته شده در  شنبه 17 شهریور1386ساعت 10:50  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

کارنامه چرکین افراطیون اصلاح طلب!

 

 عباس عبدی

     امروز بیش از هر زمانی اصلاحات از معضل افراطیونی رنج می برد. افراطیونی که به بیان کروبی 12 نفرند و 18 گروه و حزب را تشکیل داده اند. کسانی که با رسیدن به قدرت، به مقابله با مبانی نظام برخواستند و نه تنها شعار عبور از خاتمی را برگزیدند که خروج از حاکمیت و عبور از ولایت فقیه را در دستور کار قرار دادند. جمعی که به بیان خودشان در یک فولکس واگن جا می شدند اکنون دایه دار اصلاحاتند و هر بیانی که مخالف با منافعشان باشد با بهانه های گوناگون اعم از اتحاد اصلاح طلبان و دسیسه مخالفین اصلاحات و... در نطفه خفه می کنند. اینان عملکرد خویش را خوب به خاطر دارند چه در بدنه دولت و چه در مجلس ششم. مجلسی که حتی محمد هاشمی هم می گوید قابل دفاع نیست!

     امروز گستاخان همیشگی تاریخ، کلام رئیس جمهور را به سخره می گیرند که 8-10 نفری که در موضوع هسته ای با بیگانگان ارتباط داشتند معرفی کنید؛ ما منعکس می کنیم. دیرگاهی است که سیاست تمسخر را برگزیدند تا از زیر بار سنگین رسوایی هایشان بگریزند. آیا همین بهزاد نبوی نبود که روزی در مجلس ششم با کمال وقاحت می گفت: برقی حاصل از انرژی اتمی برای کشور صرفه اقتصادی ندارد؟!! اینان که داعی میدانند چرا حاضر نیستند حقایق تاریخ را بپذیرند؟ آیا این معین نبود که در گرمای مبارزات انتخاباتی از عدم ضرورت انرژی هسته ای سخن می گفت و رابطه مستقیم با آمریکا را فرشته نجات ایرانیان توصیف می کرد؟ آیا امثال عباس عبدی و شیرزاد و... نبودند که مدام از هزینه های انرژی هسته ای می گفتند و می نوشتند. آیا همین افراطیون نبودند که بارها و بارها در جراید و سایت های اینترنتی شان بحث حمله آمریکا به ایران را پر رنگ می کردند و دولت را ماجراجو می خواندند؟

     کم حافظگی، دروغ، پررویی و گستاخی تا این حد؟ نیازی نیست حتما رئیس جمهور نامی اعلام کند. نام موسویان و هم دستانش اعلام شد؛ در پوشش خبری آن چه کردید؟ کمی به گذشته خود برگردید و مواضع چند ساله خود را مرور کنید؟ چه کسانی ماجراجو لقب می گرفتند و چه کسانی رنگ روشنفکری بر چهره داشتند؟ اسناد ارتباط با بیگانه را می خواهید؟ خود بهتر از همه بر آن واقفید. خوب می دانید این سال ها چه کردید که قصه موسویان بخشی از رسوایی شماست.

     سایت گویا: «بهزاد نبوی که اخیرا به شدت می کوشد از منظر رسانه ها دور باشد اخیرا سفری دو هفته ای به اروپا داشته است. در این سفر که همسرش نیز وی را همراهی می کرد مذاکرات فشرده ای با ائتلاف موسوم به جمهوری خواهان داشته است. بهزاد نبوی در فرانسه با عبدالکریم لاهیجی و احمد سلامتیان و در آلمان با گروههای سوسیالیست و چپ و در انگلستان از طریق نوری زاده با یکی از رابطان سلطنت طلبان دیدار و گفتگو داشت.»

     شما خود بهتر از همه می دانید که مجلس ششمی که 208 عضو از 297 عضوش را جريان دوم خرداد تشكيل مي‌داد، هیچ ثمره ای جز جنگ و نزاع های سیاسی و حزبی نداشت. شخص آقای کروبی در جایی بر همین مضمون صحه گذاشته اند و امروز حتی محمد هاشمیی هم حاضر به دفاع از آن دوران نیست. چرا نمی خواهید افتضاحات گذشته خود را بپذیرید؟ جراید شما اصلاحاتیان مطالبی نوشتند و تیترهایی زدند که انسان از ذکر آنها ولو به عنوان سندی بر حقایق تاریخ شرم می کند. و شما نه تنها شرم نکردید بلکه قیافه حق به جانب گرفتید.

     شما کسانی بودید که با پیروزی خاتمی در انتخابات بر کشتی او سوار شدید حال انکه هیچ نسبتی با او و شعارهای او نداشتید. شخص خاتمی سالها بعد در مصاحبه با ایسنا صریحا بیان کرد که مشکل ما این بود که تعریف مشخصی از آزادی و اصلاحات نکردیم. هر کسی از ظن خود یار اصلاحات شد. سوار بر کشتی خاتمی شدید و آنگاه که او را مناسب اعمال سیاست های خویش ندیدید کنارش نهادید و طرح عبور از خاتمی را در دستور کار قرار دادید. یک افراطی

     امروز هم می کوشید تا با بهانه های واهی امثال کروبی و خاتمی را به نفع خود مصادره کنید از مثلث هاشمی خاتمی و کروبی می گویید حال آنکه خود این افراد خبری از آن ندارند! شما هنوز روند گذشته تان را در کذب نویسی در مطبوعات پی می گیرید. از اخراج اساتید و حمله به روشنفکران می نویسید حال آنکه یک استاد خود تقاضای بازنشستگی کرده و دیگران سالهاست در کشور حضور نداشته اند که بخواهند اخراج شوند!!!!! شما مردم و مخاطبان خود را چه فرض کرده اید؟؟؟

     بدانید هر تیتر و خبری که بر علیه دولت زدید و می زنید و خواهید زد به خودتان برخواهد گشت. چنانکه در انتخابات نهم دود تخریب ها و مسخره کردن ها در چشم خودتان رفت. جبهه دوم خرداد وجود خارجی ندارد و این نه تنها بیان کروبی که بیان خیلی از چهره های شماست. سعید حجاریان این جبهه را بین العباسین لقب داده و محمد باقر ذاکری از موهوم بودن آن سخن گفته است: «اگر واقعا جبهه دوم خردادی وجود دارد، باید تعریف و ماهیت آن مشخص و تعداد گروههای آن عین گردد!»

     یک بار هم که شده نقاب از چهره بردارید و خود را چنان که هستید معرفی کنید. لیبرال، سوسیالیست، ملی مذهبی، سکولار یا منافق؟ کارنامه چرکین شما در تاریخ ایران خواهد ماند و خود نیک می دانید که شعارهای ماقبل تاریختان جایگاهی بین مردم ندارد چنانکه بیان عدم پیروی از حکم حکومتی معین با بی تفاوتی مردم مواجه شد. شما مردم را برای خود می خواهید. آنگاه که مردم با اعتدالگرایان شما بودند از آنان تمجید کردید اما آنگاه که به شعارهای پوچتان رسیدند و از شما برگشتند گفتید مردم اشتباه کردند. آیا وقت آن نرسیده که لااقل تکلیف خود را با خود و دوستانتان روشن کنید؟


پی نوشت ها:

- در همین خصوص مقاله ای مفصل تر در سایت رجانیوز نوشته شده که می توانید اینجا مطالعه کنید. آقای ایمانی هم در کیهان سرمقاله جالبی با همین محور داشتند که می توانید اینجا ببینید.

- مصطفی هم مطلبی با عنوان چه کسانی سازشکارند؟ نوشته. حتما مطالعه کنید.

- در مورد کروبی و مباحثی که اخیرا طرح شده می توانید مطلب اندر احوالات خطیب! را مرور نمائید.

- در مورد چرندیات اخیر تاج زاده هم حمید رضا مطلبی با عنوان ايکاش ذره اي به حرفشان عمل مي کردند ! نوشته. آن را هم ببینید.

- در مورد سخنان آقای خاتمی و مباحث مربوط به مهدویت و انجمن حجتیه و... مطلبی به قلم یکی از دوستان در سایت رجانیوز دیدم که خواندن آن هم خالی از لطف نیست.

- اخیرا شنیدم این ممد صادق شیطونیش گل کرده! حیف که زورم بهش نمی رسه والا...

- اگه لینکا زیاد شد، عیب نداره! بخونید اطلاعاتتون زیاد بشه!!!!!!!!!

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 10:45  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

روایت سی و سه روز نبرد*

 

رهبر انقلاب      جهاد دلاورانه و مظلومانه‌ی شما كه نصرت الهی را به شما ارزانی داشت،‌ بار دیگر ثابت كرد كه سلاح‌های مدرن و مرگبار در برابر ایمان و صبر واخلاص‌‌،‌ ناكارآمد است و ملتی كه ایمان و جهاد دارد مغلوب سیطره‌ی قدرتهای ستمگر نمیشود.

 

     افسانه‌ی شكست‌ناپذیری و هیبت دروغین ارتش صهیونیست را به سخره‌ گرفتید؛‌ و آسیب‌پذیری رژیم غاصب را به نمایش گذاشتید. شما به ملتهای عرب، عزت بخشیدید و توانائیهای آنان را كه دهها سال بوسیله‌ی تبلیغات وسیاستهای استكباری، انكار شده‌بود،‌ در صحنه‌ی عمل به همه نشان دادید.

 

     كشتار بیرحمانه‌ی مردم غیرنظامی؛ به خاك و خون كشیدن كودكان بیگناه و زنان بیدفاع؛‌ حادثه‌ی قانا و نظائر متعدد آن،‌ ویرانسازی هزاران خانه و كاشانه و آواره كردن هزاران خانواده؛‌ نابود كردن زیرساختهای بخش مهمّی از لبنان،‌ و فجایعی از این قبیل ،‌ چهره‌ی‌ حقیقی زمامداران آمریكا و برخی دولتهای اروپائی را در كنار چهره‌ی كریه و منفور رژیم صهیونیستی به همه نشان داد. نشان داد كه شعارهای منافقانه‌ی آنان در باب حقوق بشر و آزادی و دموكراسی، چقدر آلوده به دروغ و فریب و رذالت است. نشان داد كه وقتی زمامداران كشورها از رحم و شفقت و منطق و صداقت بیگانه باشند چه فجایعی ممكن است برای جامعه‌ی انسانیت پیش بیاید.

 

    و اما لبنان .. و ما ادراك ما لبنان .. لبنان به بركت همت و شجاعت مردم خود درخشید. دشمن به غلط پنداشته بود كه با حمله به لبنان ضعیفترین حلقه‌ی كشورهای منطقه را هدف قرار میدهد و طرح وهم‌آلود خاورمیانه‌ی دلخواه خود را كلید میزند.

 

    دشمن اكنون در صدد بریدن این بازوی توانا و كارآمد است؛‌ در صدد ایجاد اختلاف میان سیاستمداران است؛‌ در صدد پاشیدن ویروس بی‌صبری و تردید در مردم است. همه باید در برابر این سمپاشیها بیدار باشند...جهادی كه اكنون در این میدان جدید،‌ پیش روی شماست مانند جهاد فداكارانه‌ی شما در میدان نظامی، حائز اهمیت و در آن، صبر و توكل و اخلاص و تدبیر،‌ تعیین كننده است.


* بخش هایی از پیام رهبر انقلاب به مناسبت پیروزی حزب الله لبنان در جنگ سی و سه روزه با اسرائیل

 

+ نوشته شده در  جمعه 2 شهریور1386ساعت 18:43  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

مدیریت پویا، مدیریت مادام العمر

 دکتر احمدی نژاد

     با ظهور دولت نهم، شاهد دگرگونی عمیقی در رویکرد مدیریتی کشور بودیم. به این معنا که اگر در دولت های قبل مدیران مادام العمر موضوعیت داشتند، در دولت نهم این تابو شکسته شد. اگر در گذشته تنها اجل بود که می توانست مدیریتی را تغییر دهد، اگر تنها می بایست کوس رسوایی در مجلس نواخته شود تا دولت به خود آید، امروز طبق اصل 134 قانون اساسی، با محوریت منافع ملی و بر مبنای اصول میثاق نامه برای اولین بار نظارت دولت بر عملکرد خویش در دستور کار قرار دارد؛ و این نشانی است از پویایی بدنه مدیریتی و کنار گذاشته شدن تعارفات و مصلحت اندیشی های بیهوده و به عبارت دیگر محوریت یافتن عدالت در بدنه اجرایی کشور.

 

     تغییرات در کابینه از آنجا که سال گذشته هم انجام شده بود، گمانه زنی هایی را از سوی خبرنگاران و اصحاب رسانه ها در پی داشت. در واقع دولت نه تنها توانست اسلوب مدیریت لایتغیر گذشته را بشکند بلکه با نوعی فرهنگ سازی انتظار پاسخگویی مدیران و نظارت بر آنها را در فضای سیاسی کشور به وجود آورد و این فی نفسه یک حرکت ارزشمند از جانب قوه مجریه کشور بود.

 

     متاسفانه عدم اطلاع رسانی کامل در خصوص تغییرات اخیر در کابینه بهانه ای شد برای استفاده سیاسی جریاناتی که هر روز یک خبر کذب در مورد دولت می نویسند و روز بعد ناچارا تکذیب می کنند! فارغ از فضای سیاسی ایجاد شده دلایل مختلفی را می توان در خصوص تغییرات اخیر مد نظر قرار داد. در ادامه مروری بر احتمالات و فرضیات موجود در این حوزه خواهیم داشت و صحت آنها را با توجه به واقعیات کنونی بررسی خواهیم کرد............

 

     پیشنهاد می کنم متن کامل را حتما در سایت رجانیوز بخوانید. در این مطلب نقل های جالبی از سخنان آقای ابطحی در مورد اختلافات در دولت آقای خاتمی و هم چنین نکاتی در خصوص آسیب شناسی اعمال تغییرات در حوزه مدیریت کشور آورده شده است.


پی نوشت:

حرفی برای گفتن نیست. فقط پیشنهاد می کنم حتما ببینید: خانواده ای در پیاده رو

     

+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 14:16  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

 

حزب الله لبنان بدون نقاب

 

 

قلم این بار بی تاب بود. واژه های دیروز سخت به کار می آمدند. سینه تنگی می کرد. حدقه اشک رمق نگاه را می گرفت. می خواستم از سید حسن بنویسم. می خواستم سید جمال و عبده و کواکبی و اقبال و... را با لبخند بدرقه کنم. خواستم از نصرالله بگویم. این نفس جان دامنم بر تافته است بوی پیراهان یوسف یافته  است من چه گویم یک رگم هشیار نیست شرح آن یاری که او را یار نیست شرح این هجران و این خون جگر این زمان بگذار تا وقت دگر فتنه و آشوب و خونریزی مجو بیش از این از شمس تبریزی مگو

        سید حسن نصرالله

 

     ... راستی آن روزها را هنوز به خاطر داری؟ تو تنها بودی سید. سران پست عرب دست در دست اسرائیل داشتند. یادت هست خطاب به آنان که تو را ماجراجو می خواندند، چه گفتی؟

 

     ... اما اي حاكمان عرب، نمي‌خواهم از شما درباره تاريختان سوال كنم. فقط سخني كوتاه دارم. ما ماجراجو هستيم. آري ما در حزب‌الله ماجراجو هستيم. اما اين ماجراجويي ما از سال 1982 بوده است و با آن براي كشورمان جز پيروزي، آزادي، آزادسازي، شرافت، كرامت و سري بلند چيزي نداشتيم. اين تاريخ ما است. اين ماجراجويي ما است. در سال 1982 شما و همه جهان به ما گفتيد ما ديوانه‌ايم اما ثابت كرديم ما عاقليم و نشان داديم چه كساني ديوانه‌اند... به شما مي‌گويم بر عقل و خرد خود تكيه كنيد ما نيز بر ماجراجويي خود حساب خواهيم كرد و خداوند يار و ياريگر ما است. ما يك روز هم به شما تكيه نكرديم و تكيه‌گاهمان هميشه پروردگار، ملت و دل و بازو و فرزندان خويش بوده است. ما امروز نيز همين تكيه‌گاه‌ها را داريم و به ياري خدا پيروزي محقق است.(1)

 

     یاد داری آن روز را که چون حسین علیه السلام در کربلا، نقاب از چهره برداشتی؟ حسین (ع): «اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان جدی رسول ا...؟ اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان امی فاطمه بنت محمد؟ اُنشِدُکُم ا... هَل تَعلمون ان ابی علی ابن ابی طالب؟ انشدکم ا... هل تعلمون ان جدتی خدیجه بنت خویلد اول نساء هذه الامه اسلاما؟ انشدکم ا... هل تعلمون ان حمزه سیدالشهداء عم ابی؟... انشدکم ا... هل تعلمون ان هذه عمامه رسول ا... انا لابسها؟....»(2)

 

«شما نمی‌دانید، امروز با چه کسی می‌جنگید. شما با فرزندان محمد (ص)، علی، حسن و حسین(ع) و با اهل بیت رسول خدا (ص) و اصحاب او وارد جنگ شده‌اید. شما با قومی می‌جنگید که ایمانی فراتر و برتر از همه انسان‌های این کره خاکی دارند.»

 

     یاد داری آن روز را که یدیعوت آحارونت هم از ارسال نامه محرمانه یکی از سران عرب به نخست وزیر رژیم صهیونیستی خبر داد (3) تو تنها مانده بودی نصرا... . روزی ابوهریره ها و عمر و عاص ها روایت جعل می کردند  و شریح ها ریختن خون حسین بن علی نوه پیامبر را با حکم من خرج علی امام زمانه فدمه هدر  مباح اعلام می کردند و آن روز خاخام های رژیم پست صهیونیزم با ادعاي آن كه تورات كشتار زنان و كودكان را در زمان جنگ جايز مي‌داند، از رژيم صهيونيستي علنا می خواستند که دستور كشتار غيرنظاميان لبناني و فلسطيني را صادر كند.

     با اینکه سران بزدل عرب یعنی همان داعیان دروغین مسلمانی لال شده بودند اما چفیه ای که به گردن نخست وزیر اسپانیا درخشید ثابت کرد صدایت جهانی شده است. ننگ بر آنانی که صدایت را نشنیدند.  ننگ بر آنانی که قرآن می خوانند و نمی خوانند، دین داری می کنند و نمی کنند. ننگ بر آنانی که از دین آنچه را خواستند برگزیدند و آنچه را که خوش نداشتند بر زمین نهادند. کاش خمینی بود و یک بار دیگر از اسلام آمریکایی سخن می گفت؛ آن روز که مواضع ذلت بار اعراب عمرو موسی را هم در شگفتی فرو برده بود:«ترديد و دو دلي دولت هاي عرب در اتخاذ يك موضع قاطع در مقابل جنايات اسرائيل سؤال برانگيز است.» (4)

 

                                              سید حسن نصرالله

     تنها ایستادی. خواستی تا ان وعد الله حق را ترجمه کنی. آنگونه که همه مصلحان عالم از شرق تا غرب بدانند و بفهمند. خواستی تا واژه های جهاد و شهادت باز به ادبیات دینی باز گردند. لشگر نمرودیان را شکست دادی. لشگری که به اعتراف گرالد اشتاينبرگ پرفسور علوم سياسي در دانشگاه بار ايلان اسرائيل، مدتها در حال تدارک این نبرد بود و آمادگی وصف ناپذیری داشت. آمریکا از کمک ۲۱۰ ميليون دلاری سوخت جت به اسراييل سخن می گفت و کسی نبود بگوید با تو همراه است. قرار بود طرح خاورمیانه جدید پیاده شود. و ننگ بر این دنیا! لاجرم نوزادی که رایس روزها در پی تولد آن طول و عرض خاورمیانه را به هم می دوخت، سقط شده بر دامان مادر قرار گرفت. دیگر آمریکا هم  معنی تنها ماندن در وتوی قطعنامه شورای امنیت را دریافته بود؛ و این بار  نیشخند و کنایه روس ها بود که به پابوسش می رفت. یهودیان می گریختند. ها آرتص: «در پي جنگ اخير، دست كم نيم ميليون اسرائيلي از بيم حملات موشكي لبنان به خارج گريخته اند و 30 تا 50درصد جمعيت شهرهايي مثل حيفا، كارميال، نهاريا و كريات شمونا هم ترجيح داده اند شهرهاي خود را ترك كنند.» (5)

     ...گذشت و گذشت. روسیاهی به زغال ماند. وعده الهی محقق شد. خبرگزاری فرانسه نوشت: «سید حسن نصر الله به سمبل مقاومت در برابر اسرائیل تبدیل شده است (6) " شيمون پرز " معاون نخست وزير رژيم صهيونيستي گفت:«سيد حسن نصرالله دبيركل حزب‌الله از مواهب هيچ چيزي كم ندارد و دليل شكست اسراييل از نظر رواني در جنگ اخير خود عليه لبنان ، توانايي و تسلط نصرالله در سخنراني و جنگ رواني بود.... اگر من جاي ايهود اولمرت بودم، وارد جنگ با لبنان نمي‌شدم.» و...

     امروز تو نه محبوب عرب که آشنای جهانیانی. خواستی ما هم بدانیم آنچه را از آن قافلیم. گفتی:

 

« من به جوانان ایران توصیه می کنم که اگر برگردند و فرمایشات امام و گفتار امام را از آغاز حرکت ایشان در قم تا وصیت نامه الهی و سیاسی ایشان بازخوانی کنند در خواهند یافت که مهم ترین عامل موفقیت حزب ا... لبنان ترجمه واقعی و عملی خط و فکر سخن این امام به مقتضای ویژگی های لبنان بود.» (7)

 

دیدی تمثیل ماهی و آب حدیث امروز ماست خواستی تا شعر تدریس کنی: آب در کوزه و ما تشنه لبان می گردیم:

 

شما باید عظمت آنچه را دارید بشناسید و اهمیت آنچه دارید بدانید و نعمت های بزرگی که خدا به شما داده و بر شما منت گذاشته (قدر بدانید) ... ماهی تا وقتی که داخل آب است متوجه نعمت آب نمی شود چون در آب به دنیا آمده و در آب زندگی می کند، وقتی از آب بیرون می افتد تازه آب را که از دست می دهد می فهمد آنچه طبیعی و عادی حساب می کرده سبب بقا و حیاتش بوده. امیرالمومنین علی علیه السلام می فرماید: دو نعمت را کسی قدر نمی داند، سلامت و امنیت... در ایران شخصیت مقام معظم رهبری و بسیاری از بزرگان ایران شخصیت های کم نظیری هستند. شما اگر در جهان عرب و جهان اسلام و تمام دنیا بگردید نعمت هایی مثل آنها را پیدا نمی کنید. (8)

 

     ... سید حسن! یاد داری آنگاه که از اثرگذارترین شخصیت زندگیت یعنی امام موسی صدر سخن گفتی؟ (9) از اسارت صدر در زندان های لیبی خبر دادی و گفتی مقامات لیبی با ایتالیایی ها تبانی کرده اند. گفتی او هنوز زنده است. (10) کاش شیرینی شکست چهارمین ارتش مجهز دنیا در جنگ 33 روزه با بازگشت او عجین می شد...

 


پی نوشت ها:

1-       فارس 24/4/85

2-       احتجاج امام حسین (ع) با کوفیان – سید ابن طاووس – لهوف – انتشارات نبوغ - ص118

3-       سایت خبری فردا 31 تیر 1385

4-       کیهان مرداد 1385

5-       کیهان مرداد 1385

6-       خبرگزاری مهر 19/5/85

7-       ویژه نامه همشهری- نوروز 1386 – ص 56

8-       همان

9-       ویژه نامه همشهری- نوروز 1386 – ص 54

10-    شریف نیوز 20 بهمن 84

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 مرداد1386ساعت 1:33  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

 

تاج زاده و توجیه ناکامی های اصلاحات!

 

تاج زاده     در نوشتار قبل قسمت هایی از مصاحبه جناب تاج زاده مورد بررسی قرار گرفت. اشاره شد که ایشان در مقایسه شرایط ایران و ترکیه اشتباه فاحشی مرتکب شده اند. در خصوص آزادی به مخالفان هم مطالبی ذکر شد. که در مطلب "حاشیه ای بر افاضات جناب تاج زاده!" قابل دسترسی است.

 

     و اما ادامه بیانات جناب تاج زاده: « از همین جا باید به نكته دیگری توجه كنیم كه در جهان اسلام دو مدل سیاست‌ورزی برای مسلمان وجود دارد. مدل اول «مدل طالبانی» كه در آن دموكراسی، انتخابات آزاد، احزاب و... غربی و در نتیجه نامشروع شناخته می‌شود. در چنین مدلی آزادی بیان و آزادی سبك زندگی وجود ندارد و در صورت حاكمیت یافتن پیروان این تفكر در كشور شاهد تشكیل پادگانی بزرگ خواهیم بود كه درآن نه فقط حق چون و چرا و انتقاد و آزادی سیاسی وجود ندارد، بلكه سبك زندگی را نیز حكومت تعیین می‌كند...در برابر، مدل دیگری وجود دارد كه آن هم اسلامگراست و اتفاقا روش خود را برای ترویج اسلام به مراتب از روش خشن و دفع كننده طالبان موفق‌تر می‌داند و حتی در یك نظام لائیك معتقد به سیاست ورزی اصلاح‌طلبانه است.»

 

     این بیان آقای تاج زاده آمیخته با نوعی مغالطه است چرا که ایشان مدل سیاست ورزی برای مسلمانان را تنها در دو حالت منحصر می دانند. و بعد آنچنان توصیف خشنی از رویکرد طالبانی می کنند که چاره ای برای مخاطب جز پذیرش گزینه دوم که مطلوب ایشان است باقی نمی ماند حال آنکه می توان راه سومی را نیز در نظر گرفت و آن همان راه انقلاب اسلامی ایران و نظریه ولایت فقیه امام راحل است. ظاهرا ایشان در عمل اعتقادی به این نوع بینش ندارند که آن را دسته بندی های خویش ذکر نمی کنند.

     مطابق مبانی اسلامی طالبانیسم نگرشی مطرود و نامشروع است و در مقابل نیز خودباختگی در برابر اصول بیگانگان، اصلاح طلبی به معنای سر تسلیم فرود آوردن در مقابل خواست غرب و... به همین نسبت غیر قابل قبولند. ترکیه ای که تاج زاده از آن یاد می کند برای پیوستن به اتحادیه اروپا بسیاری از اصول اسلامی خویش را کنار گذاشته است. من جمله مجازات اعدام، حکم زنا، بحث حجاب و... در همین ترکیه وقتی خانم مروه کاواکچی نماینده حزب فضیلت، با حجاب وارد صحن مجلس می شود آنچنان مورد فشار قرار می گیرد که ناگذیر می شود بین حجاب و حضور در صحن یکی را انتخاب کند. این معنای آزادی و تمدن است؟ اگر اصلاح طلبی در نگاه ایشان کنار گذاشتن اصول دینی به این معناست باید گفت چنین منشی هرگز از نگاه جمهوری اسلامی و متن دین پذیرفته نیست. ایران دین را با خط کش حقوق بشر غرب نمی سنجد بلکه این قوانین ساخته و پرداخته غرب است که باید با ترازوی دین سنجیده شوند. نتیجه آنکه رویکرد سومی هم وجود دارد و در این رویکرد در صورت تحقق حکومت اسلامی سیاست ورزی اصلاح طلبانه مطابق آنچه آقای تاج زاده تصور می کنند بر اساس مبانی دینی هرگز جایی نخواهد داشت.

 

     و اما قسمت پایانی سخنان ایشان که البته تامل برانگیزترین قسمت هم هست: « روش برخی فرماندهان سكولار ارتش تركیه مانند شیوه برخی فرماندهان اقتدارگرای نظامی در ایران است. هر دو با تكیه برحزب پادگانی می‌كوشند رقبای سیاسی خود را از صحنه بیرون كنند و با زبان زور و قلدری از اراده خود سخن می‌گویند كه به نمایندگی از ملت خویش مانع پیروزی مخالفین خود شوند.توصیه من به حزب پادگانی در ایران و آمران و مباشران آن، این است كه از رخدادی كه در تركیه به وقوع پیوسته عبرت بگیرند و بدانند كه در جهان معاصر اعمال زور و سركوب و قهر عریان، روز به روز كمتر می‌شود... اقتدارگرایان نزدیكترین مواضع را به آن دسته از فرماندهان نظامی سكولار تركیه داشتند كه معتقد بوده و هستند باید با سلاح از نظام لائیك تركیه دفاع شود. سوالی كه اقتدارگرایان باید پاسخ دهند این است كه چرا با وجود یك نظام لائیك در تركیه مسلمانان می‌توانند در انتخابات آزاد آن كشور پیروز شوند، اما نسبت اقتدارگرایان ایران با انتخابات آزاد در ایران مانند جن و بسم الله است؟...نكته دیگر این است كه ظاهرا از نظر اقتدارگرایان مردم تمام كشورهای مسلمان با هر نظام سیاسی آگاه و رشیدند و در نتیجه شایسته انتخابات آزاد و فقط این مردم ایرانند (و به‌ویژه نسل جوانی كه در جمهوری اسلامی پرورش یافته) كه شایستگی شركت در انتخابات آزاد را ندارند.»

 

     در اینجا چند نکته قابل طرح است. اول اینکه ایشان باید شفاف تر سخن بگویند. منظور از حزب پادگانی در ایران دقیقا چه گروهی است. اگر نظامیان مد نظر هستند در کجای تاریخ ایران بعد از انقلاب نظامیان کودتا کرده اند یا فشار آورده اند که رئیس جمهوری جای خود را به کس دیگری بدهد؟ آیا انتخابات هایی که دولت اصلاحات برگزار کرده است و بعضا از جانب دوستان خود آقای تاج زاده هم آزادترین انتخابات لقب گرفته، تحت اعمال نظر نظامیان بوده است؟؟؟ در ترکیه به طور مثال جدای از چندین کودتای نظامیان، در سال 1997 با فشار نظامیان نجم الدین اربکان ناچار می شود در شبه کودتایی کرسی نخست وزیری را به مسعود ییلماز از حزب مام میهن بسپارد. به راستی آیا در ایران هم چنین اعمال نظرهایی از جانب نظامیان وجود داشته و دارد؟ اگر نگوییم 16 سال لااقل 8 سال تمام دولت در اختیار آقای تاج زاده و دوستانشان بوده است و آنها بانی برگزاری انتخابات سالم بوده اند. آیا در آن دوره ارتش موجب شد که عرصه سیاسی کشور را تحویل جریان مقابل بدهند؟ فکر می کنم منطق ایجاب می کند اگر تن به بازی دادیم قوانینش را نیز بپذریم خواه به نفع ما تمام شود خواه به نفع طیف مقابل. آیا این دست اظهارنظرها راهکاری برای توجیه شکست های پی در پی جریان اصلاحات نمی تواند تلقی شود؟

     اما در مورد انتخابات آزاد؛ واقعیت آن است که ایشان از آغاز مصاحبه تا پایان آن یک هدف را دنبال می کنند و آن جایگاه شورای نگهبان در جمهوری اسلامی است. انتخابات آزاد از نظر ایشان باید چه مشخصه هایی داشته باشد که اکنون ندارد؟ آیا شورای نگهبان این حق را دارد که با مبنا قرار دادن قانون اساسی از ورود کسانی که واجد شرایط انتخابات نیستند جلوگیری کند یا نه چنانچه آقای سحرخیز هم گفتند هرکس حتی همجنس باز و دزد و فاسق هم باید بتواند بدون هیچ مانعی وارد عرصه رقابت شود؟ از نظر آقای تاج زاده دموکراسی این است؟ آیا خود غرب هم به این دموکراسی پایبند است؟؟؟

     مسئله دیگر آنکه مگر در خیلی از انتخابات ها دوستان ایشان وارد فضای رقابت انتخاباتی نشدند؟ مگر شخص آقای معین که حتی می گفت حکم حکومتی را هم نمی پذیرم با حکم حکومتی رهبر انقلاب وارد انتخابات ریاست جمهوری نشد؟ مشکل آقای تاج زاده کجاست؟ آیا این ظن نمی رود که ایشان برای فرار از واقعیت امروز جامعه و بی اقبالی مردم نسبت به اصلاحات در صدد فرافکنی و متهم کردن بی پایه و اساس جناح مقابلند؟ 

 


پی نوشت:

در بخش نظرات مطلب قبل برخی دوستان نکاتی را طرح کردند که از توجه و دقت نظرشان سپاسگزارم. از جمله برخی با این کنایه که دوره امثال تاج زاده گذشته است و حرف اینان دیگر خریدار ندارد، ضرورتی در نقد نمی دیدند. من هم با این دوستان صد در صد موافقم. چون به زعم من هم دیگر این دست اظهارات خریداری در فضای جامعه ما ندارد. اما آنچه موجب شد به این موضوع بپردازم اظهار نظرات واقعا تامل برانگیز و غیر منطقی آقای تاج زاده بود که پا را از حد فراتر گذاشته بودند. اگر چه چندان هم بی سابقه نبود. به هر حال چون بخش دوم مطلب هم قبلا نگاشته شده بود، تصمیم گرفتم در وبلاگ منعکس کنم. امید آنکه مورد توجه قرار گیرد.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 11 مرداد1386ساعت 21:12  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

درباره جورج سوروس چه می دانیم؟

 جورج سوروس

      به دنبال پخش اعترافات تامل برانگیز هاله اسفندیاری، رامین جهانبگلو و کیان تاجبخش که حرکتی ناتمام اما ارزشمند از صدا و سیما بود(1)، جای این سوال باقی است که واقعا فردی که مکرر از او نام برده  می شد  یعنی جورج سوروس (2) کیست و چه می کند؟ موسسات ذیل نظر او چه فعالیت هایی انجام داده اند و...

     از آنجا که منابع فارسی در این خصوص ناچیز است در این نوشتار مختصرا به این موضوع خواهیم پرداخت. بخشی از آنچه طرح می شود با استناد به سایت رسمی موسسه جامعه باز (open society institute) خواهد بود و منعکس کننده مطالب مندرج در این سایت که تحت عنوان معرفی نامه جورج سوروس در صفحه About OSI موجود است. (3) بقیه منابع و مدارک و نیز اصطلاحات به کار رفته به نوبه خود در پی نوشت ها مورد اشاره قرار خواهد گرفت.

     جورج سوروس یک یهودی مجارستانی است که نامش این روزها برای اغلب سیاستمداران و خصوصا دولتمردان نا آشنا نیست. کسی که ذیل پرچم کمک های بشر دوستانه، بسط دموکراسی و آزادی بیان زمینه های ایجاد انقلاب های مخملی و نیز تغییرات یا چالش هایی در ساختار دولت ها ایجاد می کند. سوروس در کودکی با دشواری هایی روبرو می شود که شخصیتش را آماده گام های بلند می کند. با اندیشه های کارل پوپر انس می گیرد و تلفیقی از تفکراتش را با اندیشه های او به عنوان یک تئوری عملیاتی در دستور کار قرار می دهد. در واقع او هم یک مغز فعال است و هم یک مجری ماهر که البته در راه مقاصد خویش گام برمی دارد.

     جورج سوروس موسس و مدیر شبکه ای از موسسات به اصطلاح خیریه و بشر دوستانه، پدید آورنده ایده جامعه باز(4) دموکراتیک با محوریت قانون، اقتصاد بازار(5)، حکومت پاسخگو، آزادی مطبوعات و حامی حقوق بشر است.

     سوروس در آگوست 1930 در شهری با نام بوداپست(6) در مجارستان متولد می شود. پدرش جزو اسرای جنگ جهانی اول است که سرانجام به روسیه می گریزد تا بتواند بار دیگر خانواده اش را در مجارستان ملاقات کند. سوروس 13 سال دارد که ارتش آلمان نازی مجارستان را تصرف می کند و یهودیان را تبعید می نماید. تجارت ارز در بازار سیاه منبع درآمدی او در این دوره است. جورج جوان در سال 1946 می تواند با شرکت در همایش بین المللی زبان اسپرانیو که در کشور سوئیس برگزار می شد، فرار کند. در سال 1947 به انگلستان مهاجرت می کند و با کار در راه آهن به عنوان باربر و نیز در رستوران به عنوان خدمتکار تلاش می نماید تا هزینه های مالی خویش را فراهم آورد. جورج سوروس در سال 1952 از دانشگاه اقتصاد لندن فارغ التحصیل می شود.

     سوروس در دانشگاه اقتصاد لندن بود که آشنایی نسبی با کارهای کارل پوپر فیلسوف مشهور به دست آورد و تفکر جامعه باز پوپر توانست تاثیر به سزایی در نوع نگرش و تفکر او بگذارد. در واقع تجربه سوروس از نازیسم و کمونیسم او را مجذوب نقدهای پوپر نسبت به نوع اداره کشور با حکومت های مقتدر مرکزی(8) کرد. جامعه باز تنها در صورتی می توانست رونق بگیرد که حکومت های دموکراتیک بنا نهاده شده باشند، آزادی بیان وجود داشته باشد، عقیده های گوناگون امکان بروز و ظهور داشته باشند و حقوق فردی مراعات شده باشد و او هم در همین راستا گام برداشت.

     در سال 1956 سوروس به آمریکا مهاجرت کرد و تا سال 1963 در نقش یک تحلیلگر و تاجر فعالیت کرد. در طول این دوره ایده های پوپر را با تئوری های خویش وفق داد و قاعده ای برای توصیف نسبت بایدها و واقعیات طراحی کرد. قاعده ای که بتواند برای پیشگویی روند آتی مورد استفاده قرار گیرد. تئوری های عملیاتی سوروس وی را به این نتیجه رساند که توانایی بیشتری در تجارت و بازرگانی دارد تا فلسفه. او از طریق صندوق سرمایه گذاری بین المللی که خود تاسیس کرده بود توانست از نظر مالی موفقیت های چشمگیری کسب کند. در سال 1967 یک سازمان را بنا نهاد و در سال 1973 شرکتی خصوصی ایجاد کرد که مکمل بخش قبل بود.

     بعدها جورج با خرید و فروش ارز پول هنگفتی به دست آورد؛ به گونه ای که در 16 سپتامبر 1992 که از آن به عنوان چهارشنبه سیاه (8) یاد می شود توانست با فروش پوند بریتانیا و خرید مارک آلمان یک میلیارد دلار سود کند. به همین خاطر است که او را به عنوان مردی که توانست بانک های انگلیس را به زانو درآورد می شناسند. (9) در سال 1997 هم ماهاتیر محمد نخست وزیر مالزی سوروس را متهم کرد که بر آن است تا پول مالزی را بی ارزش کند. (10)

     سوروس موسسه جامعه باز (11) را در سال 1979 در نیویورک ایجاد کرد. امروزه او شبکه ای از این قبیل موسسات را در سرتاسر اروپای مرکزی و شرقی، شوروی سابق و اوراسیای مرکزی و همچنین آفریقای جنوبی، گواتمالا و ایالات متحده و... دارد. (12) او همچنین کتاب هایی نیز در زمینه های مختلف سیاسی اقتصادی چاپ و منتشر کرده است. او همچنین موسساتی چون بنیاد ملی برای دموکراسی (13) و موسسه خانه آزادی(14) را نیز زیر نظر دارد.


 پی نوشت ها:

1-          ای کاش اعترافات کامل نمایش داده می شد تا هم نسبت برخی عناصر داخلی با خارج از کشور شفاف شود و هم ابعاد دیگر ماجرا

2-          George Soros

3-          http://www.wtfman.info

4-          Open Society

5-          Market Economises

6-          Budapest

7-          Totalitarianism

8-          Black Wenesday

9-          http://en.allexperts.com/e/g/ge/george_soros.htm

10-      کتاب جورج سوروس و انقلاب های مخملین – چاپ انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر تهران – ص11

11-       Open Society Institute

12-       کتاب جورج سوروس و انقلاب های مخملین – چاپ انتشارات موسسه فرهنگی مطالعات و تحقیقات ابرار معاصر تهران – ص11

13-       National Endowment for Democracy

14-       Freedom House – آدرس اینترنتی: http://www.freehaleh.org

+ نوشته شده در  یکشنبه 31 تیر1386ساعت 0:30  توسط محمد مهدی تهرانی  |