شریعتمداری، آغاجری و صانعی بهانه های هجمه به جامعه مدرسین
مدافعان آغاجری، دلسوز صانعی شدند
اقدام جامعه مدرسین حوزه علمیه قم در اعلام عدم صلاحیت صانعی برای مرجعیت اگر چه واگوییِ خواست حوزه های علمیه و عالمان دین بود، اما مثل همیشه فرصتی را فراهم کرد تا آنان که بغض جامعه مدرسین را در سینه دارند، به این نهاد انقلابی بتازند.
هجمه ها به جامعه مدرسین البته چندان جدید و تازه نیست. پیش از این نیز در موضوع آغاجری و شریعتمداری کسانی که نمی توانستند نقش آفرینی انقلابی این نهاد را تحمل کنند، هجمه به آن را در دستور کار خود قرار داده بودند. و این سومین باری بود که جامعه مدرسین این چنین وارد میدان می شد و این چنین مورد هجمه قرار می گرفت.
این همه در حالی است که امام(ره) در نامه مکتوب خود خطاب به آیت الله مشکینی فرموده بودند:«اگر آنان(فرزندان انقلابی ام) جذب آقایان محترم مدرسین نشوند، در آینده گرفتار کسانی خواهند شد که مروج اسلام آمریکایی اند.»
در ماجرای عزل شریعتمداری از مرجعیت در مواجهه با کسانی که عدم صلاحیت جامعه مدرسین را مطرح می کردند و در مواجهه با سازمان مجاهدین خلق و گروهک هایی که هنوز در کشور حیات سیاسی داشتند، امام خود به میدان آمدند و در باب تجلیل از این مجموعه و اقدام انقلابی اش جملاتی را بر زبان آوردند که در تاریخ ماندگار شد.
امام در منشور روحانیت به صراحت فرمودند:«آيا مدرسين محترم كه ستون محكم انقلاب در حوزههاى علميه بودهاند- نعوذباللَّه- به اسلام و انقلاب و مردم پشت كردهاند؟ مگر همانها نبودند كه در كوران مبارزه حكم به غيرقانونى بودن سلطنت دادند؟ مگر همانها نبودند كه وقتى يك روحانى به ظاهر در منصب مرجعيت از اسلام و انقلاب فاصله گرفت، او را به مردم معرفى كردند؟ آيا مدرسين عزيز از جبهه و رزمندگان پشتيبانى ننمودند؟ اگر خداى ناكرده اينها شكسته شوند چه نيرويى جاى آنان را خواهد گرفت؟ و آيا ايادى استكبار، روحانى نماهايى را كه تا حد مرجعيت تقويت نموده است، فرد ديگرى را بر حوزهها حاكم نمىكنند؟ و يا آنها كه در توفان پانزده سال مبارزه قبل از انقلاب و ده سال حوادث كمرشكن بعد از انقلاب نه غصه مبارزه و نه غم جنگ و اداره كشور را خوردهاند و نه از شهادت عزيزان متأثر شدهاند و با خيالى راحت و آسوده به درس و مباحثه سرگرم بودهاند مىتوانند در آينده پشتوانه انقلاب اسلامى باشند؟»
سال ها گذشت و این بار موضوع اهانت های گستاخانه آغاجری به حریم دین و مرجعیت مطرح شد. آغاجری در مراسم تجلیل از کدیور در دانشگاه شهید بهشتی به تاسی از مارکس، دین را افیون توده ها و حکومت ها خواند. او در آنجا گفت:«من امروز می خواستم از نهج البلاغه سخن بگویم... اما به اقتضاء حال و موقعیت منصرف شدم... تصميم گرفتم حكومت ديني را از منظري ديگر مورد توجه قرار دهم. به ياد آوردم اين جمله معروف ماركس را كه گفته است "دين افيون توده هاست." سخني كه ماركس در باب دين گفته است هر چند كه تمام حقيقت نيست اما بخشي از حقيقت را در خود دارد... دين در حكومت هاي ديني نه تنها افيون توده هاست، آن چنان كه ماركس گفته است؛ بلكه من مي افزايم علاوه بر آن افيون حكومت ها هم هست.»
آغاجری پا را از این هم فراتر نهاد و با وجود اعتراضات گسترده علما در خانه معلم همدان بدون در نظر گرفتن تفاوت های بنیادی مسیحیت قرون وسطی و اسلام ناب از پروتستانتیزم اسلامی سخن به میان آورد و روحانیت، مرجعیت، مردم و مقدسات را یک جا به باد تمسخر گرفت. او آموزههای دین را سیاه و تاریک لقب داد و مردم را به واسطه تقلید میمون صفت خواند و تصریح کرد: «برای اصلاحات باید دین را تغییر داد.»
آغاجری نهضت پروتستانتیزم را تئوریزه کرد:«نهضت پروتستانتيزم ميگفت ما مسيحيت را بايد از دست روحانيت سنتي كليسايي آزاد كنيم و دين را بايد از دست پاپ نجات داد.» و از این مسیر حمله به روحانیت را در دستور کار داشت:«كي قبل از صفويه ما اين سلسله مراتب را داشتهايم؟ ...نظام كليسايي. از بالا شروع ميشود، پاپ، اسقفها، كاردينالها، كشيشها، كشيش محلي، كشيش فلان، بعد به تدريج در دوره ما تأثير اين فرهنگ و البته تحت تأثير زمينههاي اجتماعي و اقتدارگرايي در ايران، به سمت اين سلسله مراتب طبقهاي با يك نظم سلسله مراتبي و يك نفر در رأس آن به نام آيتالله العظمي في العالمين و السموات و الارضين و... تا آخر، اين در رأس و بعد همينطور ميآيد پايين سلسله مراتب، آيتالله، حجتالاسلام، ثقةالاسلام، چي چيالاسلام (خنده تمسخر حضار) حالا در اين چند سال اخير كه حوزه ما تبديل به مسند دولتي هم شده، مسئله حساس شده، قبلا اين عناوين دولتي نبوده.»
بعد از جملات هتاکانه آغاجری و دفاع تمام قد اعضای سازمان مجاهدین از او بود که جامعه مدرسین وارد میدان شد و اعلام کرد:«مردم شریف و مسلمان ایران! سازمان موسوم به "مجاهدین انقلاب اسلامی" در جهت بدبین کردن نسل جوان به اسلام و روحانیت و تفکیک دین از سیاست -که هدف دشمنان جهانی اسلام نیز هست- تلاش میکند. سخنان موهن یکی از اعضاء مرکزیت این سازمان در همدان (توهین او به عقاید دینی، مراجع تقلید و مردم متدین ایران) و حمایت بی دریغ آن سازمان از گفتههای او شاهدی بر این مدعاست. جامعه مدرسین حوزه علمیه قم چنین سازمانی را فاقد مشروعیت دینی میداند و متدینین را از همکاری با آنها بر حذر میدارد.»
و آن روز شاید دومین باری بود که هجمه ای این چنین گسترده علیه جامعه مدرسین شکل می گرفت. محمد سلامتی دبیر کل سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی درباره بیانیه فوق الذکر گفت:«جامعه مدرسین حوزه علمیه قم فاقد صلاحیت برای تشخیص مشروعیت و یا عدم مشروعیت دینی گروه های دیگر به خصوص گروه های رقیب خود می باشد. ما جامعه مدرسین حوزه علمیه قم را به عنوان یک گروه سیاسی در جناح رقیب تلقی می کنیم. نه به عنوان یک مجموعه مذهبی قابل قبول.»
برخی از اعضای جبهه اصلاحات پا را از این فراتر نهادند و از اعلام آمادگی برای پیوستن به سازمان مجاهدین سخن گفتند. عباس عبدی عضو شورای مرکزی جبهه مشارکت گفت:«اطلاعیه جامعه مدرسین قم نتیجه ای جز گرایش دیگر نیروها به سوی سازمان مجاهدین انقلاب اسلامی نخواهد داشت و این عبرتی برای جامعه مدرسین قم خواهد بود که متوجه باشند نیروهای اصیل انقلاب گوششان به حرف این آقایان بدهکار نیست و اصولاً توجهی به آنها ندارند.»
گو آنکه همه افراطیون اصلاحات بسیج شده بودند تا سخنان سخیف آغاجری را بدون نقص جلوه بدهند و معترضان را به شیوه های مختلف خاموش کنند. آنها می کوشیدند تا مشکل آغاجری را سطحی جلوه بدهند و این گونه وانمود کنند که انگار هیج حرف خاصی گفته نشده است. محسن آرمین: «من می دانم مشکل ایشان(آغاجری) چیست. مشکل وی لحن و ادبیاتش است. معمولاً با همین ادبیات صحبت می کند و منظور بدی ندارد!»
محسن آرمین بر آتش حمله به جامعه مدرسین افزود:«ما دین خود را از آقایان نگرفته ایم تا با صدور اطلاعیه بتوانند از ما بگیرند.» و محسن کدیور صراحتاً اعلام کرد:«این سازمان، ملی و مذهبیترین سازمان ایرانی است و بیانیه اخیر جامعه مدرسین حوزه علمیه قم با سازمان مجاهدین انقلاب مستبدانه بود.»
در این میان حتی مجمع روحانیون مبارز هم بیکار ننشست و به جمع افراطیون پیوست. منتجب نیا سخنگوی مجمع روحانیون طی مصاحبه ای گفت:«عدم مشروعیت دینی را نباید آقایان مدرسین و فضلا صادر کنند و به این حربه ها متوسل شوند. بلکه باید اجازه بدهند تا برخورد با چنین مسائلی با استدلال و منطق صورت بگیرد. متدینین منتظر نیستند که آقایان حکم صادر کنند یا نکنند.»
این همه گذشت و گذشت تا نوبت به صانعی و فتاوا و اقدامات ساختارشکن او رسید. اینجا بود که اعلام نظر دوباره جامعه مدرسین در واگوییِ حقایق با مردم به مزاق همان ها که در دفاع از آغاجری به میدان آمده بودند، خوش نیامد.
جامعه مدرسین در پاسخ به سوال جمعی از اساتید و طلاب حوزه علمیه قم که صلاحیت صانعی را برای مرجعیت جویا شده بودند، اعلام کرده بود:«با توجه به پرسشهاي مكرّر مؤمنان، جامعه مدرسين حوزهي علميه قم براساس تحقيقات به عمل آمده در يك سال گذشته و پس از جلسات متعدد به اين نتيجه رسيده است كه ايشان فاقد ملاكهاي لازم براي تصدّي مرجعيت ميباشد.»
این بار نیز سازمان مجاهدین بیانیه صادر کرد و بدون اشاره به سابقه خلع شریعتمداری از مرجعیت نوشت:«جامعه مدرسین حوزه علمیه قم و دبیر آن جناب آقای یزدی بیش از هر کس دیگری می دانند که مرجعیت مقامی نیست که کسی آن را به کسی ببخشد یا از وی سلب کند.»
در عین حال مجمع روحانیون نیز که روزی اعضایش در باب دفاع از آغاجری سخن می گفتند، بیانیه صادر کرد که:«این مرجعیت با بیانیه یک گروه مورد پذیرش مقلدان قرار نگرفته است که با بیانیه گروهی دیگر از اعتبار بیفتد!»
در واقع موضوع صانعی بهانه ای شد تا آنان که در دفاع از آغاجری برآمده بودند، بار دیگر جامعه مدرسین را هدف بگیرند. جامعه مدرسین از سوی امام نقش بایسته خود را یافته بود و در زمان امام نیز به واسطه همین نقش آفرینی مورد تجلیل قرار گرفته بود؛ اما کسانی که راهشان کم کم از راه امام و مکتب امام جدا شد و در تجلیل از آغاجری برآمدند، اعلام یک واقعیت در مورد صانعی را هم بهانه کردند تا این مجموعه را هدف تخریب ها و هجمه هایشان قرار دهند.
+
نوشته شده در دوشنبه 28 دی1388ساعت 9:28 توسط محمد مهدی تهرانی
|
شاید اگر "یا من یا میرحسین" بر زبانش جاری نشده بود، همه چیز به گونه ای دیگر رقم می خورد. نه از آن جهت که شاید صف بندی انتخاباتی تغییر می کرد؛ چه آنکه رفتن آن روز خاتمی از الزامات شرایط اصلاحات بود و آمدن میرحسین نیز. البته باید پذیرفت آمدن میرحسین در کنار کشیدن خاتمی نقشی به سزا ایفا کرد؛ نقشی که نارضایتی و عصبانیت حامیان خاتمی را نیز به دنبال داشت.
تا پیش از آن اصلاح طلبان بارها و بارها چه برای انتخابات دهم و چه برای انتخابات نهم سراغ میر رفته بودند؛ اما میر هنوز انگار احساس خطر نکرده بود! این گونه بود که بخشی از اصلاح طلبان گرد خاتمی حلقه زدند تا با اصراری تمام ناشدنی حضور دوباره او در عرصه انتخابات را انتظار بکشند؛ اما دست آخر موفقیتشان در راضی کردن سید خندان اصلاحات با آمدن یکباره میرحسین نقش بر آب شد.
آن روزها که هنوز خاتمی در صحنه بود، شیرزاد قضیه خاتمی و میرحسین را به ترکیب عسل و خربزه تشبیه کرد و نوشت:«قضیه خاتمی و میر حسین شده است مثل عسل و خربزه، تک تک شان شیرین اند، اما ترکیبشان سنگ می شود سر جگر آدم، آن طور که عوام می گویند. شنیده اید که کسی می گفت عسل و خربزه با هم نمی سازند و دیگری می گفت: نه، اتفاقاً خوب هم با هم می سازند و پدر آدم را در می آورند. فعلاً که آن عسل و این خربزه دست به دست هم داده اند و روزگار را به ما زقّوم کرده اند!»
به هر حال آن روز، خاتمی، نه کاندیداتوری انتخابات که عملا زمامداری اصلاحات را به میرحسین سپرد تا او آن گونه که می پسندد با بیانیه های راه و بیراه خود آینده جبهه اصلاحات را رقم بزند؛ آینده ای که دیگر نه تنها از کف خاتمی که از کف تدبیر استراتژیست های گذشته اصلاحات هم خارج می شد.
خاتمی اما بعد از انتخابات به واسطه تاییدی که از میرحسین کرده بود، گاه او را حمایت کرد و گاه سکوت اختیار کرد؛ گاه هم با کنایه سخن گفت. و این همه در حالی بود که او دیگر مثل گذشته در جبهه اصلاحات نقش آفرین نبود. میهمان تازه از راه رسیده ای که بیست سال سکوت اختیار کرده بود و در گرم و سرد روزگار اصلاحات سر به گریبان گرفته بود، به یکباره به رهبر اصلاحاتی بدل شد که خاتمی آن را دوم خرداد بنیان نهاد.
و اکنون شرایط با آن روزهای آغازین خیلی فرق کرده است. شرایط اصلاحات متفاوت شده است. طریق یک سویه و هیجانی ای که بر فضای کشتی شکست خورده اصلاحات غالب شد، تمامی ندارد و پایان این خط سیر هم مشخص است.
در این شرایط که خاتمی در مقام رهبری شکست خورده اما کهنه کار بریده بریده سخن می گوید، لا به لای سخنان او و طعنه هایش به نظام می توان ردی از گلایه را بر عملکرد میرحسین هم دید. اظهارنظرهای خاتمی همسنخ اظهارات میرحسین نیست. جنسی دیگر دارد.
او حتی هنوز از مخالفتش با شعار "مرگ بر..." سخن می گوید:«در سالهای پیش وقتی شعار" مرگ بر ..." سر میدادند، گفتم این شعار را ندهید؛ شعار ما شعار زندگی است و از جمله زنده باد مخالف من و این زنده باد به معنای این است که اگر این مخالفت نباشد حکومت چون قدرت و امکانات دارد امکان انحرافهای بزرگی از سوی قدرت وجود دارد...»
خاتمی البته جدای از جریان سبز نبود، اما آن گونه که گمان می شد همگام این جریان هم نبود. و اکنون زمانی است که دیگر باید او نسبت خود را با "من یا میرحسین" مشخص کند. در شرایطی که میرحسین به رادیکالیسم مفرط می تازد، او یا باید جانب تندروی ها و رادیکالیسم را بگیرد که البته مذاقش چنین نیست اما مصلحت سنجی هایشان تا کنون چنین بوده؛ و یا اینکه خطی جداگونه را برای بقای اصلاحات فرتوت پی بگیرد.
خاتمی ژنرال شکست خورده ای است که نمی تواند منجی اصلاحات باشد؛ اما می تواند اصلاحات را از مرگ حتمی رهایی بخشد. اصلاحاتی که اکنون دستخوش هیجان و تندروی است و جز رادیکالیسم مفرط طریقی نمی شناسد.
+
نوشته شده در دوشنبه 14 دی1388ساعت 23:24 توسط محمد مهدی تهرانی
|
توضیحاتی در مورد گروه:
محراب اندیشه یکی از
بزرگترین
و
موثرترین
گروه های اینترنتی ارزشی است که اخبار، مقالات و گزارشاتی که کمتر مورد توجه رسانه ها قرار می گیرد را برای اعضا به اشتراک می گذارد. این گروه در تلاش است تا
وجهی استراتژی دهنده
برای جریان ارزشی کشور داشته باشد. هم اکنون محراب اندیشه نزدیک به
4000 عضو
از
سراسر کشور
دارد. اعضای گروه نیز این امکان را دارند که مطالب خود را با ارسال به ایمیل گروه، به اطلاع همه اعضا برسانند. ایمیلی که اعضا به آدرس گروه می فرستند، بعد از تایید مدیر برای همه ارسال خواهد شد
برای عضویت می توانید به
این آدرس
یک ایمیل خالی ارسال و مراحل عضویت را دنبال کنید. چنانچه به هر دلیلی موفق به طی مراحل عضویت نشدید، می توانید درخواست خود را از طریق این وبلاگ یا ایمیل گروه یعنی mehrabeandishe@googlegroups.com اعلام نمایید.
برای اطلاعات بیشتر درخصوص گروه بر روی لینک تصویری بالا کلیک کنید.