خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

سوم‏تیر، حسن روحانی و مصطفی معین

«اینجا ایران است. جایی است که 2650 سال پیش نخستین منشور حقوق‎بشر از سوی نیاکان ما به جامعه بشری ارائه گردید. من با همین نگرش دولتم را بنا می‏کنم و می‏آیم تا دیگر کسی را حتی با زور به بهشت راهی نکنند.»

این اظهارات حسن روحانی نیست؛ واگویه‏های مصطفی معین است آن هم در آستانه انتخابات تاریخی 84؛ انتخاباتی که در آن، معین به عنوان قطب رادیکال انتخابات شناخته می‏شد و حمایت جبهه مشارکت و سازمان مجاهدین و طیفی از ضدانقلاب  را با خود به همراه داشت. آن روز اکبر گنجی‏ها و حجاریان‏ها تمام امیدشان به معین بود؛ کسی که گفته بود حکم حکومتی را نخواهد پذیرفت و برای آزاد شدن همه‏ی زندانیان سیاسی لایحه‏ی عفو عمومی به مجلس ارائه خواهد کرد.

سخنان معین در مورد "بهشت و زور" البته با اظهارات حاشیه‏برانگیز حسن روحانی آن هم در همایش بیمه‏ی همگانی(!) تطابقی آشکار دارد؛ آنجا که رئیس‏جمهور گفت:«این قدر در زندگی مردم مداخله نکنیم، ولو به خاطر دلسوزی؛ بگذاریم مردم خودشان راه بهشت را انتخاب کنند، نمی‌توان به زور و شلاق مردم را به بهشت برد.» و این در حالی است که در ظاهر پیوند جدی میان حجاریان‏ها با دولت روحانی به چشم نمی‏خورد.

چرا حسن روحانی اظهاراتی از این دست را به بهانه‏های مختلف حتی اگر شده در همایش بیمه همگانی بیان می‏کند؟ هدف معین و اصلاح‏طلبان خصوصاً در سال‏های قبل از 84 که جناح راست از سوی رقیب جناحی متحجّر و واپسگرا معرفی می‏شد، چه بود؟ آن روزها می‏گفتند اگر راست‏گرایان روی کار بیایند، وسط پیاده‏روها هم دیوار خواهند کشید و آزادی‏های حداقلی موجود را نیز سلب خواهند کرد.

سیاستمداران خبره در میدان سیاست، بازی نمی‏خورند؛ بازی را تعیین می‏کنند. این آنها هستند که دوقطبی‏های سیاسی را به گونه‏ای می‏سازند که خود در جایگاه برتر و فرادست بنشینند و رقیب در جایگاه متهم و فرودست قرار گیرد. پیروزهای انتخاباتی نیز دقیقاً در گرو تعریف صحیح همین دوقطبی‏هاست. می‏توان دوقطبی را طوری تعیین کرد که همه‏ی ملت در جبهه‏ی دفاع از آرمان‏ها نقش ایفا کنند و البته می‏توان با تعریف غلط دوقطبی‏ها گروهی حداقلی را به عنوان آرمانخواه معرفی کرد و مردم را در کنار اصلاح‏طلبان نشاند.

اشتباه بسیاری از چهره‏های سیاسی اصولگرا در گذشته این بوده که می‏خواستند دوقطبی اول را تعریف کنند اما دچار این توهم بودند که باید با عوض کردن خط‏مرزها و عدول از آرمان‏ها به مقصود رسید؛ در حالی که عدول از آرمان‏ها هر چند اندک به منزله‏ی پیوستن به جبهه‏ی رقیب و خارج شدن از عرصه‏ی رقابت جدی است. کسی که از آرمان‏ها عدول می‏کند دیگر رقیب اصلی برای جریان مقابل نخواهد بود و در واقع با این عدول انصراف خود را از صحنه اعلام کرده است.

اشتباه دسته‎ی دیگری از اصولگرایان نیز تعریف دوقطبی دوم است یعنی فضا را با طرح غلظ آرمان‏ها به گونه‏ای شکل دهیم که جمعی اندک به عنوان هواخواه آرمان‏ها جلوه داده شود. این اشتباه در انتخابات ریاست جمهوری 92 رقم خورد.

سوم‏تیر طرح درست دوقطبی‏ها بود؛ همان‏گونه که پیروزی نهضت حضرت امام با پشتوانه‏ی مردمیِ چشم‏گیر را می‏بایست محصول همین دقت در تعریف دوقطبی‏ها دانست.

اکنون حسن روحانی چه می‏کند؟ پاسخ خیلی ساده است. تلاش او و جریان رسانه‏ای حامی او تداوم بازگشت به فضای قبل از سال 84 است؛ بازگشتی که به طور جدی در آستانه‏ی انتخابات 92 آغاز شد. یک گروه، گروهی است که می‏خواهد با زور و چماق مردم را به بهشت ببرد و یک گروه دیگر آزاداندیش و عاقل و عالم است. یک گروه می‏خواهد به زور چادر سر زن‏ها کند و هر روز به بهانه‏ای تجمع می‏کند و در مقابل گروه دیگر طرفدار حقوق زن‏هاست. یک گروه افراطی است و گروه دیگر معتدل و... . می‏خواهند آنان تعیین‏کننده‏ی میدان بازی باشند و بقیه را ناگذیر کنند تا در آن میدان بازی کنند.

چه باید کرد؟ پاسخ ساده است اما در عمل نیازمند درایتی جدی است. درایتی که نه در آن اظهارات نادرست رئیس‏جمهور بی‏پاسخ می‏ماند و نه اجازه داده می‏شود او و تیم رسانه‏ای‏اش تعیین کننده‏ی میدان بازی باشند.

+ نوشته شده در  شنبه 7 تیر1393ساعت 20:13  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

عزم طرب

صنما پرده بِدَر؛ عزم طرب کرده دلم

سر لیلی به سلامت؛ که چه تب کرده دلم

ره رسوایی دلداده به سامان نرسد

قدحی باده بده؛ میل رطب کرده دلم

همه صبح و همه ظهر و همه عصرش صنما

به هوای لبن لعل تو شب کرده دلم

به کسی کار دل خسته ی ما وامگذار

که قدح نذر خماری عِنَب کرده دلم

همه شب بندگی حسن تو را تا به ابد

ز خداوند جهان رفته طلب کرده دلم

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 تیر1393ساعت 16:17  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

هوای هلهله

امشب هوای هلهله دارم؛ دَفَم کجاست؟          با   آسمان   ملازمه  دارم  مَهَم  کجاست؟

آن باده ای که می کشد و زنده می کند          عقل از سرم رباید و هوش از کفم کجاست؟

ما    رهروان   جاده ی   تقدیر   دلبریم             زلفی که استخاره به تابش زنم کجاست؟

ما  را  ازل     اسیر  دل شب   نوشته اند            راهی که حصر گیسوی مه بشکنم کجاست؟

با  دیگران   حدیث غم  خود   نمی کنم             گوشی که بشنود غزل هر شبم کجاست؟

ماهی به بحر لطف مهیم و گهی شگفت           در  جستجو  که  آب حیات  و  یمم کجاست؟

جز مسلکی که شام بدان یار ما خوش است           ما  را  مرام  و  مسلک  و  میل  و  صنم کجاست؟

امشب به میگساری خود سر کنیم و ماه           پرسد   که   آن   پریِ خمار حرم     کجاست؟

محمد مهدی تهرانی

+ نوشته شده در  شنبه 17 خرداد1393ساعت 12:25  توسط محمد مهدی تهرانی  |