تبليغاتX
میثم تمّار خون می رود به صفحه که املا کنم تو را      نامت بزرگ بود نشد جا کنم تو را ***** یاقی نیم ترحمی ای پادشاه حسن    گردن کشیده ام که تماشا کنم تو را***** آب از سرم گذشته عصایی بزن به آب    یک دم بیا که حضرت موسی کنم تو را ***** در راه کعبه خرج سفر در خطر فتاد    دل می رود ز دست که پیدا کنم تو را***** خون مرا بگیر به گردن مرا بکش     تا زیر تیغ سجده اعلی کنم تو را ***** کنجی برای خلوت شبهای من بده     تا گریه ای به وسعت صحرا کنم تو را ***** بر مردگان کوی تو باید دخیل بست     یعنی قیاس کی به مسیحا کنم تو را ***** بندم بزن که چینی عمرم شکسته است     جامم نما که ساقی دلها کنم تو را ***** از روزگار خیر ندیدم بدون تو     خیرات جان خویش چو حلوا کنم تو را ***** سنگینی غمت به تغافل مرا فکند     لعنت به من اگر ز سرم وا کنم تو را

 

اصولگرایان شکست خوردند!

*درآمد

انتخابات مجلس نهم به عنوان مقطعی مهم از تاریخ انقلاب که به گونه‏ای کاملا متفاوت از انتخابات‏های مجلس گذشته رقم خورد، به جهت حساسیت و تعیین کننده بودنش در نسبت با ادبیات و تحولات آتی فضای سیاسی کشور نیامند تحلیل دقیق و بی‏طرفانه است. به نظر می‏رسد برخلاف تصور رایج، می‏بایست بدون روی‏در‏بایستی اصولگرایان را بازنده‏ این انتخابات قلمداد کرد.

*مقدمه

تاریخ سیاسی ایران اسلامی تا کنون ادوار مختلفی را سپری کرده. یکه‏تازی دولت کارگزاران و سیاسی بودن آقای رئیس‏جمهور به جای همه اعضای کابینه در کنار فضای سیاسی بسته‏ی آن روز بود که به دوم خرداد انجامید. انشقاق در جامعه روحانیت، شکل‏گیری کارگزاران و تحولات مجلس نشان می‏داد جایگاه راست سنتی تقلیل پیدا کرده است. مشخص بود که نمی‏توان با ناطق پیروز شد. ناطق نوری ادامه دهنده راه هاشمی شناخته می‏شد و هاشمی نماینده جناح راست و عضو جامعه روحانیت مبارز تهران! از پسِ همه این سال‏ها نوبت چپ‏ها بود تا با ادبیات روشنفکری از فضای بسته آن روز آن‏گونه که می‏پسندند ماهی بگیرند.

نه اطلاق اسلام آمریکایی به راستی‏ها صحیح بود و نه دعواهای چپ و راست در مبدأ امر واقعی و بنیادی. این دعواها البته ریشه‏دار شد و کم‏کم مدافعان دوآتشه ولایت فقیه به منتقدان آن تبدیل شدند و از تسخیر لانه جاسوسی به رابطه با آمریکا رسیدند.

در انتخابات‏های متواتر گذشته همواره جریان سومی هم بود که نه چپ بود و نه راست؛ جریانی عدالتخواه و انقلابی که منشی متفاوت از آن دوسویه‏ی دیگر داشت. محمد محمدی ری‏شهری و احمد توکلی از جمله چهره‏هایی بودند که در انتخابات‏های مختلف کوشیدند نمایندگی این جریان را بر عهده بگیرند و به عنوان ضلع سوم انتخابات وارد عرصه شوند اما به دلایل مختلف که شاید مهمترین آن عدم برخورداری از توانمندی‏های شخصی لازم بود، از این مهم باز ماندند. توکلی با وجود آنکه ضدهاشمی بود هیچ‏گاه نتوانست گوی سبقت را از رقبایش در انتخابات‏های ریاست جمهوری برباید و اعتماد مردم را جلب نماید. جمعیت دفاع از ارزش‏ها که با حضور چهره‏هایی چون حسینیان، الهام و شریعتمداری شکل گرفت اساسا عهده‏دار رسالت پر کردن همین خلأ حضور جریان سوم بود. مرحوم سيدعلي اكبر ابوترابي از جمله کسانی بود که به واسطه جایگاه فراجناحی‏اش در این زمره قرار گرفت. در واقع از این جاها بود که آغازین تلاش‏ها برای شکل‏گیری گفتمانی متفاوت از چپ و راست و نزدیک‏تر به گفتمان انقلاب آغاز شد. این اولین تلاش‏ها البته آن روزها آن گونه که می‏بایست ثمر نداد و با آسیب‏هایی نیز مواجه شد.

سوم تیر این جریان محذوف که هنوز هم برخی آن را "جریان اشتباهی" می‏دانند، بال و پر گرفت. همه تلاش‏های گذشته به ثمر نشست. جریانی روی کار آمد که نه چپ بود و نه راست. این جریان، جریانی انقلابی و غیر جناحی بود. جریانی مردمی و عدالتخواه، جریانی که در فضای سیاست‏زده آن روز بر شانه‏های بلند "گفتمان" سوم تیر سرفرازی می‏کرد. جریانی که مهمترین شاخصه‏ی آن "گفتمانی" بودن آن بود. سوم تیر هم به منزله "نه" گفتن به چپ بود و هم به منزله "نه" گفتن به راست. سوم تیر اساسا دست ردی بر سینه قدرت‏طلبی، تمامیت‏خواهی و سیاست‏زدگی بود. ویژگی‏های شخصی محمود احمدی‏نژاد در آن برهه خیلی زود او را به عنوان نماد جریان سوم تیر و نماد عدالت‏طلبی و عدالت‏خواهی معرفی کرد. شهردار ناشناخته تهران توانست بر هاشمی که آن روزها هنوز با عناوینی چون یار امام، عضو شورای انقلاب، رئیس‏جمهور، رئیس‏مجلس و... شناخته می‏شد، فائق آید. این پیروزی در فضای یأس‏آور آن روزها واقعا چیزی شبیه یک معجزه بود. معجزه‏ای که تنها با مرور عکس‏های سفرهای انتخاباتی شهردار تهران و جمعیتی که بعضا زیر دست و پا کشته می‏داد، قابل هضم می‏بود.

به دلایلی احمدی‏نژاد چندی پس از انتخابات دهم ریاست جمهوری نتوانست یا نخواست همچنان علمدار جریان سوم تیر باشد. در چنین فضایی بود که جبهه پایداری متولد شد تا زیر علم سنگین گفتمان سوم تیر برود و همان خط گفتمانی را پی بگیرد.

*شرح

وقتی می‏توانیم شکست یا پیروزی در انتخاباتی نظیر انتخابات مجلس نهم را تعیین کنیم که در گام نخست معیار و ترازوی سنجش آن را پیشتر مشخص کرده باشیم. باید پیشتر گفته باشیم چه چیزی معیار شکست است و چه چیزی معیار پیروزی. آیا تعداد بیشتر کاندیداهایی که از یک جبهه وارد مجلس می‏شوند معیار پیروزی است یا معیار دیگری مد نظر است. مثلا یک جریان می‏تواند صرفا پیروزی خود را در تقویت بار گفتمانی و زنده کردن شعارهای انقلاب ببیند. در خصوص سوم تیر رهبر انقلاب فرموده بودند:«به افراد خانواده‏ى خودم می‏گفتم اگر آقاى احمدی‏نژاد رأى هم نياورد، اين خدمت بزرگ را به انقلاب كرد كه شعار عدالت‏محورى را مطرح كرد؛ نگذاشت به فراموشى سپردنِ اين شعار بشود يك سنت.» با این نگاه اگر احمدی‏نژاد سوم تیر پیروز هم نمی‏شد همین که شعارهای انقلاب و امام را زنده کرد ارزشمند بود و این در واقع نوعی پیروزی بود.

در گام دوم باید مشخص کنیم در خصوص پیروزی و شکست چه کسی می‏خواهیم قضاوت کنیم. آیا صرفا پیروزی و شکست یک جبهه انتخاباتی مد نظر است یا کلان فضای اصولگرایی را مورد نظر داریم. معیار پیروزی حتی بسته به سیاستی که یک جبهه برای خود تعیین می‏کند می‎تواند متفاوت باشد. با این توضیح در سه بخش "جریان اصولگرایی"، "جبهه متحد اصولگرایان" و "جبهه پایداری" بحث را پی می‏گیریم.

الف)جریان اصولگرایی

جریان اصولگرایی قطعا جزو بزرگترین بازنده‏ها و شکست‏خورده‏های انتخابات مجلس نهم بود. اینکه این جریان توانست کرسی‏های بیشتری در مجلس را به خود اختصاص دهد و چهره‏هایی چون قدرت الله علیخانی را به حاشیه براند البته در جای خود واجد ارج است. اما با عرض پوزش اینها در فضای کنونی معیار پیروزی نیست.

در شرایطی که اصلاح‏طلبان حضور جدی در انتخابات نداشتند، انتظار آن بود که اصولگرایان بر همان وزن سوم تیر پیش بروند و با برجسته کردن دوباره همان آرمان‏ها و ادبیات سوم تیر که غیرحزبی، مردمی و انقلابی بود، پایبندی خود را به گفتمان خدمت به اثبات برسانند. در چنین شرایطی است که شاهد تدوام اعتماد مردم به اصولگرایان خواهیم بود. اگر اصولگرایان مصالح انقلاب را برای رسیدن به مصالح و منافع حزبی و جناحی خود کنار بگذارند و عملکردشان بوی سیاسی‏کاری‏های چپ و راست را بدهد، قطعا اعتماد مردم این آمادگی را خواهد داشت که به سویی دیگر نیل نماید. به سوی کسی که مثل احمدی‏نژادِ سوم تیر صاحب گفتمان باشد. اگر این گونه نشد و مردم احساس کردند دعوا بر سر قدرت است و کسانی در این میانه پیراهن همدیگر را پاره پاره می‏کنند که زودتر به قدرت برسند، یقینا اعتمادشان رو به زوال خواهد گذاشت. اصولگرایان در نگاه عامه مردم هنوز بر یک کشتی سوارند و سوراخ کردن کشتی یعنی غرق شدن همه اعضای آن.

فضای روزهای پایانی تبلیغات انتخابات مجلس نهم رنگ و بوی همان فضای چپ و راست آغاز انقلاب را می‏داد و این کم‏تحملی در فضای رقابت درون گفتمانی که با برخی نگاه‏های تمامیت‏خواهانه عجین می‏شد، خود به منزله شکست اصولگرایان است. اصولگرایان آمده‏اند تا از اصول دفاع کنند. زیر پا گذاشتن اصول به اسم اصولگرایی به منزله شکست اصولگرایان است. بازگشت به ادبیات چپ و راست و تقلیل رقابت برای انتخاب انقلابی‏ترها به جدال بر سر قدرت به منزله شکست اصولگرایان است. حکایت این قصه حکایت همان دزدی است که نیمه شب از او پرسیدند چه می‏کنی؟ گفت می‏نوازم. پرسیدند صدایش کو؟ گفت کمی صبر؛ صبح صدایش در می‏آید! اگر اصولگرایان این قصه را نخواهند علاج کنند یقینا در انتخابات‏های آتی کسی مثل احمدی‏نژاد با برگ گفتمانی آنها را جا خواهد گذاشت. چنانچه سوم تیر نیز همین گونه شد و احمدی‏نژاد بدون پشتوانه حزبی توانست بر همه رقبا پیروز شود. اصولگرایان می‏بایست در این فرصت مدل جدیدی از رقابت دینی و اخلاقی را ارائه می‏کردند؛ اما آنچه مشاهده شد، تطابقی با فضای اصولگرایانه نداشت. این اهمیت دارد که اصولگرایان این خطای بزرگ خود را بدانند و از این راه نیمه رفته هر چه زودتر بازگردند.

ب)جبهه متحد اصولگرایان

جبهه متحد هم از جهات بسیاری شکست خورد. بنیان و مشروعیت این مدل ورود در فضای سیاسی انتخابات مبتنی بر تحلیل‏ها و قضاوت‏هایی سیاسی بود که بطلان همه آنها ثابت شد.

1- جبهه متحد از خطر بزرگ اصلاح‏طلبان و جریان انحرافی برای نتیجه گرفتن ضرورت وحدت سخن می‏گفت؛ در حالی که چنین خطری با این شدت و حدّت در سطح کشور اساسا وجود خارجی نداشت. بزرگنمایی در مورد خطر رقبایی که امکان داشت یک شبه از طریق فیس‏بوک فراخوان بدهند و همه از خداخواسته وارد انتخابات شوند، صادقانه نبود. اینها همه و همه حجیّت‏تراشی برای وحدت بود و برخی از بانیان این حجّیت‏تراشی همان روز هم این مسئله را می‏دانستند اما نمی‏خواستند بپذیرند. نتیجه انتخابات مجلس نهم نشان داد خبری از "لولو" نيست.

2- حرف‏هایی که در خصوص سرمایه قالیباف در تهران به میان می‏آمد هم نادرست بود. به خاطر داریم آقای زاکانی رئیس ستاد انتخاباتی جبهه متحد اصولگرایان در توجیه حضور نماینده آقای قالیباف در 8+7 گفته بود:«استدلال مؤسسین جبهه متحد(برای حضور آقاي قالیباف در این جبهه) این بود که تهران شرایط خاصی دارد و پیروزی در تهران هم مهم است. با این شرایط خاص، حزب عدالت و پیشرفت که آقای طلايی(از نزدیکان قالیباف) و دوستان در تهران دارند، اینها یک سازماندهی را در تهران راه‌اندازی کردند. (دوستان جبهه متحد) گفتند این سازماندهی می‌تواند در تهران به ما کمک کند. این یک حزب است، شبکه سازماندهی در محلات درست کرده است. یک حزب است که چهار تا پنج سال است که مجوز گرفته و کار می‌کند. در تهران کار کرده و در محلات تهران نمایندگی دارد. اینها (دوستان جبهه متحد) هم که می‌دانستند گفتند این ارزش است و می‌توان از آن استفاده کرد.»

وی همچنین افزوده بود:«نکته دوم هم اینکه آقای قالیباف به عنوان یک اصولگرا، یک آبرویی از نظر کارکردی در تهران دارد که آبرویش به درد ما می‌خورد. و بعد هم (دوستان جبهه متحد) گفتند که این حزب ایشان اگر در سراسر کشور امکانی داشت به درد مجموعه می‌خورد. استدلال‌شان این بود از باب ظرفیتی که پیرامون آقای قالیباف هست ایشان یک نماینده در شورای مرکزی داشته باشند.»

خوب است آقای زاکانی توضیح دهند این سرمایه آقای قالیباف که البته ظاهرا از نظر ایشان از سرمایه اعتماد و اتکاء به خدا در انتخاب انقلابی‏تر قابل اعتناتر بود، عاقبت چه کمکی کرد. آیا به فرستادن آقای خانی و رودکی و فرمانی به مجلس یاری رساند یا ورود یاران ایشان یعنی چهره‏‏های چون فدایی و الهیان و سروری را تضمین کرد؟

3- جبهه متحد معتقد بود وزن جبهه پایداری نهایتا در حد 2 نفر در ترکیب 8 نفره است. نتایج انتخابات نشان داد خیلی از مدعیان این عرصه خودشان نتوانستند وارد مجلس بشنوند که بخواهند برای جبهه پایداری وزن هم تعیین کنند! مردم نیمی از آرایشان را در تهران که انتخابات به صورت رقابتی و با دو لیست مجزا برگزار شد، به سبد جبهه پایداری ریختند و این در یک برآورد معمولی یعنی اینکه اگر وزن بخواهد ملاک باشد، باید نیمی از 8 نفر به جبهه پایداری تعلق می‏گرفت.

4- جبهه متحد عملا معیار سهمیه‏ای را ترجیح داد و به جای برگزیدن بی‏طرفانه افراد اصلح به سهمیه احزاب موضوعیت بخشید. مردم نشان دادند جایگاهی برای بسیاری از احزاب قائل نیستند. دبیر کل و قائم مقام حزب مؤتلفه اسلامی در تهران رأی نیاوردند. دبیرکل جمعیت ایثارگران رأی نیاورد و چهره‏هایی چون الهیان و سروری نیز از منظومه انتخاب مردم خارج شدند. این بدین معنی بود که حنای مدعیان اضلاع مختلف اصولگرایی چندان هم بین مردم رنگی نداشته و ندارد.

5- یکی از ادعاهای برخی چهره‏های جبهه متحد این بود که جبهه پایداری نسبتی با علامه مصباح یزدی ندارد و ایشان تاییدی نسبت به جبهه پایداری ندارد. بیانات صریح علامه مصباح نشان داد این سخنان نیز فاقد وجاهت بوده است.

6- با وجود نامه‏نگاری‏هایی که به علامه مصباح به اسم دانشجویان دانشگاه امام صادق(ع) صورت گرفت تا اعضای جبهه پایداری، انحرافی وانمود شوند و آقای نبویان هم کسی دانسته شود که به خاطر این انحرافات حساب خود را جدا کرده است، مواضع علامه مصباح و مصاحبه‏های صریح حجت الاسلام و المسلمین نبویان نشان داد این بزرگواران چنین اتهامی را نه تنها قبول ندارد بلکه به عنوان تخریب می‏شناسند. بزرگوارانی مثل آیت الله مهدوی هم نسبت به این نامه‏ها تذکر دادند اما در این میان جای چهره‏ای چون حجت الاسلام و المسلمین خاموشی که پاسخگوی انتشار نامه‏های بدون نام و نشان در خبرگزاری ذیل نظر خود باشد، خالی بود.

7- در میانه میدان رقابت‏ها البته عیار اصولگرایی خیلی از چهره‏ها فهم شد. برخی اعضای جبهه متحد نشان دادند علی‏رغم تأکیدی که پیشتر بر مقوله وحدت داشتند، جایگاهی واقعی برای وحدت در فضای اصولگرایی قائل نیستند. تبدیل شدن رسانه‏های برخی چهره‏های به ظاهر اخلاقی به تریبون‏های تخریب و توهین جبهه پایداری نشان داد آن شعار وحدت دادن‏ها هم سیاسی‏کارانه بوده است. برخی اعضای جبهه متحد در اصلی‏ترین مدعا و هدف خود یعنی حفظ وحدت هم بزرگترین شکست را تجربه کردند و خود بانی شکسته شدن وحدت و رواج تخریب‏ها شدند؛ بدون آنکه از عملکرد خود ابراز پشیمانی کنند یا خدای ناکرده مثل نامه‏ای که خطاب به موسویان نوشتند، نامه طلب حلالیت بنویسند. مشخص نبود سایت‏هایی که به عنوان حمایت از قالیباف روز و شب در بوق بداخلاقی‏ها می‏دمند از کجا خط می‏گیرند و از کجا تأمین می‏شوند.

8-  دست آخر آنکه جبهه متحد اجازه داد 16 نفر از 30 نفر نماینده تهران در مجلس نهم جزو لیست جبهه پایداری باشند.

ج)جبهه پایداری

جبهه پایداری البته توانست اکثر چهره‏های اصلی خود را وارد مجلس کند و این ارزشمند است. توانست چهره‏هایی چون کاتوزیان و عباسپور و مطهری را از ترکیب جبهه متحد خارج کند. توانست اثبات کند استدلال‏هایش در برابر جبهه متحد منطقی و صحیح بوده است. توانست صف سوم تیری‏ها را بار دیگر جدا کند و جریان سوم تیر را بر آستانه سکوی پرتاب سوم‏تیری دیگر قرار دهد. اینها همه و همه واجد ارج است. اما جبهه پایداری هم با کاستی‏هایی مواجه بود.

1- مدعای جبهه پایداری گفتمانی بودن آن بود در حالی که پایداری نیز خواسته یا ناخواسته درگیر فضای سیاسی‏کارانه انتخابات شد. غلبه ادبیات سیاسی بر ادبیات گفتمانی در جبهه پایداری یکی از مهمترین نقص‏های جبهه پایداری بود و این نقص به هیچ وجه قابل اغماض نیست. چون این نقص چنانکه گفته شد به منزله بازگشت به ادبیات چپ و راست و از دست دادن موج حمایت‏های سوم تیری خواهد بود. مردم با هیچ کسی عهد اخوت نبسته‏اند. اگر احساس کنند پایداری هم تفاوتی با راست و... ندارد اعتمادشان را پس می‏گیرند. واژگان خدمت کجای ادبیات جبهه پایداری بود؟ چقدر جبهه پایداری توانست ادبیات ایجابی مطرح کند؟ اگر احمدی‏نژاد سفرهای استانی را کلید زد و... جبهه پایداری چه حرف ایجابی و رو به جلویی را در حوزه گفتمانی مطرح کرد؟

اگر خاتمی واجد گفتمان نخبگانی بود و فاقد گفتمان مردمی و اگر احمدی‏نژاد واجد گفتمان مردمی بود و فاقد گفتمان نخبگانی، جبهه پایداری در هر دو مقوله ضعف داشت. این جبهه اینک اگر به ادامه فعالیت خود می‏اندیشد، باید این ضعف‏ها را جبران کند. جبهه پایداری باید میزبان و نقطه اتکاء چهره‏های قوی و غنی فکری و گفتمانی باشد. چهره‏های فکری و گفتمانی این جریان کجا هستند؟ چقدر از سوی بانیان جبهه پایداری تحویل گرفته شده‏اند؟ چقدر جبهه پایداری برای افسران و فرماندهان عرصه جنگ نرم ارزش قائل است و برای پیدا کردن و وسط میدان کشیدن آنها تلاش می‏کند؟ اگر جبهه پایداری این گونه عمل کرد، آن وقت می‏تواند ادعا کند و با صدای بلند بگوید من حزب نیستم؛ جبهه‏ام. اما اگر پایداری محصور در چند نفر خاص شد این دیگر اسمش جبهه نیست. به واسطه مشخص نبودن فضای قبل از انتخابات که در آن حتی ارائه لیست مجزا هم حتمی نبود، شاید بتوان برخی نقص‏ها را پذیرفت اما این نقص‏ها تا یک جایی قابل پذیرش خواهند بود. از این به بعد اگر این نقص‏ها تداوم پیدا کند این قابل پذیرش نیست. اگر جبهه پایداری توانسته بود گفتمان و ادبیات ایجابی خود را غالب کند، به سادگی می‏توانست بیش از 23 کرسی مجلس در تهران را کسب نماید.

2- جبهه پایداری که می‏بایست به معنای واقعی کلمه یک جبهه باشد، در سامان دادن ساده انتخاباتی هم به شدت ضعیف عمل کرد. در پشتیبانی ضعیف عمل کرد. در کار ستادی ضعیف عمل کرد. در معرفی چهره‏های خود ضعیف عمل کرد. حرف‏هایی در این میان هست که در این مجال نمی‏گنجد.

*جمع‏بندی

نتایج انتخابات مجلس نهم را نمی‏توان به معنای پیروزی اصولگرایان دانست. معیار پیروزی اصولگرایان

 

معیار پیروزی

عملکرد

اصولگرایان

پایبندی به اصول

فدا کردن اصول برای رسیدن به قدرت

جبهه متحد

تلاش برای برقراری وحدت

ذبح وحدت با ارجحیت دادن به رویکرد تخریبی

جبهه پایداری

نمایندگی کردن گفتمان سوم تیر

فقدان ادبیات ایجابی و عدم فراگیر بودن کافی

حرکت در سمت و سویی بود که تداوم پیروزی گفتمانی را نتیجه دهد. اصولگرایان آمده بودند تا از اصول دفاع کنند نه اینکه برای رسیدن به قدرت اصول را زیر پا بگذارند. با این معیار باید پذیرفت اصولگرایان به دلیل مدل عملکردی‏شان در این انتخابات شکست خوردند.

جبهه متحد اصولگرایان مبتنی بر تحلیل‏ها و انگاره‏هایی شکل گرفت که بطلان همه آنها ثابت شد. علاوه بر اینکه این جبهه که تعداد ورود افراد به مجلس را معیار پیروزی خود می‏دانست در فضای رقابتی‏ای مثل تهران اجازه داد 16 نفر از 30 نفر نماینده تهران از جمله کسانی باشند که نامشان در فهرست پایداری بوده است.

معیار پیروزی جبهه پایداری این بوده و هست که بتواند بدنه سوم تیر را نمایندگی کند و بیش از همه یک "جبهه" باشد؛ بیش از همه یک جبهه "گفتمانی" باشد. در این زمینه‏ها جبهه پایداری با کاستی‏هایی مواجه بود. بعضا کسانی در رأس برخی فعالیت‏ها قرار می‏گرفتند که واجد این صلاحیت نبودند. پایداری اگر چه توانست نتیجه نسبتا خوبی را از انتخابات به دست آورد اما از لحاظ معیارهای گفتمانی نسبت به آنچه می‏بایست باشد فاصله داشته و دارد و این فاصله را باید جبران کند.


پی نوشت: نقطه نظرات انتقادی حقیر در مورد جبهه پایداری بعضا همان هایی است که در همان روزهای انتخابات خدمت بزرگواران این جبهه هم عرض کردم. خواستم بگویم به بهانه نقص ها کنار نشستن و ژست بی طرفی گرفتن هنر نیست. ما هم می فهمیدیم که نقص هایی هست اما خط همان خط سوم تیر بود و وظیفه ایستادگی پای خط. امروز هم بیان غیرمحافظه کارانه ی مسائل تکلیف است تا به سمت اصلاح و رشد حرکت کنیم.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 21 اردیبهشت1391ساعت 15:58  توسط محمد مهدی تهرانی  | 

 

فایل کامل سخنرانی در سازمان بسیج را منتشر کنید

سازمان بسیج دانشجویی پایگاه حزبی آقای زاکانی نیست

پس از اما و اگرهایی که در مورد عملکرد انتخاباتی سازمان بسیج دانشجویی وجود داشت و در حالی که شاهد رفت و آمدهای برخی مسئولین سازمان بسیج به ساختمان رهپویان بودیم، انتشار سخنرانی اخیر آقای زاکانی در سازمان بسیج(+،+) و بعد هم تایید(+) و تکذیب(+) آن از سوی خبرگزاری دانشجو توجه زیادی را به خود جلب کرده است.

امیدوارم دوستانمان در سازمان بسیج دانشجویی این قدر شهامت داشته باشند که فایل صوتی کامل سخنرانی آقای زاکانی که الحمدلله ترددشان در سازمان بسیج کم هم نیست را به همراه آمار تعداد جلساتی که برای ایشان در سازمان برگزار شده و تعداد جلساتی که اعضای سازمان در ساختمان هشت بهشت خدمت ایشان رسیده اند و نیز شرح همه این ماجراها را به صورت کاملا روشن و واضح منتشر کنند.

البته ابهامات درباره عملکرد سازمان بسیج زیاد است. فعلا همین میزان کفایت می کند. علاوه بر اینکه فارغ از ماجرای سازمان بسیج معتقدم بحمدلله آنچه ما در خصوص آقای زاکانی و سیاسی کاری ایشان می گفتیم، طی این ماهها کاملا روشن شده و اصحاب میدان سیاست بدرستی این واقعیت را دریافته اند.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 13 اردیبهشت1391ساعت 16:27  توسط محمد مهدی تهرانی  |